تیک تاک

تیک تاک

تیک تاک

روزی در اتوبوس نشسته بودم و بیرون را نظاره می‌کردم، در آن نظار‌گری و سیر و سیاحت چشم، دیده‌ام به جوان و پیرمردی در کنار هم افتاد؛ همین لحظه نقطه عطفی برای تعملات فراوانی شد، افکاری که سیر زندگی همه ما را در بر می‌گیرد و بسیار راحت از کنار آن‌ها می‌گذریم.

ما با دیدن پیرمردی که قوز کمر دارد و عصایی را با خود راه می‌برد‌ هیچ دریافت نمی‌کنیم و کاملاً بی‌تفاوت از کنار آن‌ها گذر می‌کنیم. آن پیرمرد هم زمانی جوان بود و پاها و دست‌های توانمند و صورتی زیبا داشت اما اکنون دیگر آنطور نیست. زمانی وی هم از آرزوها و آمال‌هایش سخن می‌گفت و آینده و پیرمردی را دور می‌یدیده.

حال ما چقدر با دیدن صحنه‌ای از قدم زدن یک پیرمرد یا حضور یک پیر و جوان در کنار، به این موضوعات می‌اندیشیم؟

جالب است هرچه پیش‌تر می‌رویم بیشتر افسوس‌‌ها به سراغمان می‌آیند. طبیعیست آدمی در سن ۲۰ یا ۳۰ سالگی به هیچ عنوان شاید به پیری و فرتوتی خویش نیاندیشد و نیازی بر این موضوع نبیند. در حیقیقت در این سن آینده را دور میبینیم و فرصت‌ها را بسیار می‌شماریم و اگر یکی از دست دادیم، می‌گوییم عیبی ندارد، یکی دیگرش می‌آید من هنوز جوانم!

در صورتی که فرصت‌ها به گفته امیرمؤمنان (علیه السلام) به مانند ابرهایی هستند که می‌گذرند.

حال با این اندیشه آیا جایز است که حتی لحظه‌ای را از دست دهیم؟

اگر فاصله جوانی تا پیری را بهانه کنید و مسیر را دراز بدانید به حسرت‌های عجیبی خواهید رسید که کل قلب و جسم و روح و ذهن شما را مریض می‌کند.

امیدوارم که برای هیچ‌کس چنین اتفاقی رخ ندهد اما اگر حواسمان نباشد، این امر اجتناب ناپذیر است.

«جرد لتو» بازیگر اصلی فیلم آقای هیچکس در دیالوگی با چهره پیر و پر از چین چروک خود، به موضوع مهم اشاره می‌کند که برای ما می‌تواند بسیار قابل تأمل باشد؛ او می‌گوید:

«تو سن و سال من، شمع از کیک با ارزش‌تره!»

جرد لتو در فیلم آقای هیچکس

اگر در سن جوانی و اوج جوانی به این جمله برسیم و با تمام وجود خود آن را درک نماییم، دیگر بند کیک‌ها و بازی‌ها و سرگرمی‌ ساختن‌ها نیستیم و به دنبال فرصت‌ها خواهیم بود. ارزش این جمله را دانستن سخت است و هر کسی توانمندی درکش را ندارد اما امیدوارم که شما از آن دسته‌ای باشید که درکش برایتان سهل باشد و در آن عمیق گردید.

 

آخر می‌دانید یک موضوعی که در دوران جوانی مهم است و ما توجهی بر آن نداریم این است که در این بازه‌ی زمانی، چگالی و تعداد فرصت‌ها بسیار بسیار بیشتر از بقیه‌ی دوران‌هاست. همین است که باید عمیقاً قدر این دوران را دانست و لحظه‌ای را از دست نداد.

اما می‌دانید حقیقتاً چرا اینقدر ارزش زمان برایمان کمرنگ است؟

برای آنکه ارزش حقیقی‌اش را متوجه نشدیم؛ به همین سادگی!

اگر بخواهم ارزش زمان را برایتان به صورتی دیگر توضیح دهم، شاید بتوانم این گونه بیانش کنم:

در نظر بگیرید که اگر به شما ششصد و سی میلیون و هفتصد و سی هزار سنگ قیمتی بدهند و برایتان شرط بگذارند و به شما بگویند که تنها می‌توانید از این سنگ‌ها را در بازه زمانی بیست از زندگی‌تان بهره ببرید، چگونه نسبت به پاسداری و حسابگری آنان اقدام و عمل می‌کنید؟

طبیعتاً شما آن سنگ‌ها به دست کودکان کوچه و خیابانی که به دنبال توپ بازیشان هستند، نمی‌دهید؛ یا سنگ‌ها را به جوی آبی نمی‌ریزید و رهایشان نمی‌کنید؛ بلکه تمام تلاشتان را می‌کنید که در این بیست سال، به بهترین شکل ممکن از آن سنگ‌ها استفاده کنید و لذت ببرید و به دیگران کمک کنید و زندگی خوبی را برای خودتان و دیگران بسازید و شاید زمین را به جای بهترین برای زندگی کردن تبدیل کنید.

التبه شاید هم برعکس باشید و علاقه به هدر دادن آن سنگ‌ها داشته باشید اما اگر این چنین نبود و به بهترین شکل از آنان بهره بردید، آنجاست که می‌توانم بگویم شما از بیست سال از زندگیتون به بهترین شکل ممکن استفاده کردید.

در حقیقت آن سنگ‌های قیمتی که بالاتر گفتم، همان ثانیه‌های زندگی شما در طی بیست سال از عمرتان است

همین تیک تاک‌های پی در پی و همین ثانیه‌های بزرگِ کوچکی که خُرد به نظر می‌آیند، زندگی ما را می‌سازند

من روزی بود که به خاطر سنگینی این روایت و مثال، ساعتی تنها به گذر ثانیه‌ها نگاه می‌کردم و در تأمل این اتفاقی بودم که هر روز برایمان رخ می‌دهد و ما بی هیچ‌ توجهی از کنار آن می‌گذریم.

جالب بود در محتوایی در اینستاگرام، جمله‌ای را خواندم که بسیار قابل تأمل بود:

امروز پیرترینی هستی که تا حالا بودی و همینطور جوان‌ترینی که تا آخر زندگیت خواهی بود

شاید این جمله هم بتواند دریچه‌ی جدید از نگاه‌مان نسبت به زمان را برویمان باز کند اما مسئله‌ای مهم میزان تفکر و تأمل ما بر این موضوعات است.

در روز شاید هزاران اتفاق می‌افتد که ما با عدم هوشیاری خود آن فرصت‌های رقم خورده را به چنگ نیاوریم و حتی متوجه‌شان نشویم.

همین است که هوشیاری و حواس جمع، در کنار تفکر و تأمل عمیق بر ارزش زمان و ثانیه‌های زندگی، می‌توانند ما را از حسرت‌های بزرگ آینده نجات دهند.

با آرزوی موفقیت و کامیابی

به قلم کامیار ارباب زی

 

 

لطفا نظر خودتان را با ما در میان بگذارید
کامیار ارباب زی
من، کامیار ارباب‌زی به صورت حرفه‌ای در حوزه گویندگی فعالیت می‌کنم و کمی هم دست به قلم دارم و کتابَ‌ کی هم‌ نوشته‌ام؛ به موزیک‌های بی‌کلام و کارهای هنری علاقه‌مندم؛ و عاشق تنظیم صداها و افکت‌ها هستم.

مقالات مرتبط

1 Comment

Avarage Rating:
  • 0 / 10
  • Avatar
    راضیه , 31 خرداد 00 @ 9:26 ق.ظ

    سلام، بسیار زیبا وتامل برانگیز بود متنتون،موفق باشید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × 5 =