سفرنامه اربعین حسینی (عزم سفر)

سفرنامه اربعین حسینی (عزم سفر)

سفرنامه اربعین حسینی (عزم سفر)

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

خداوند منان را شاکریم که عشق و ایمان و مهر و محبت و ایثار و فداکاری را آفرید تا عاشقان واقعی و فدائیان راستین با عشق ورزیدن و دلدادگی به معشوق، راه و رسم فداکاری و ایثار را تجربه نموده و به تعظیم وادارند. در این رهگذر چه نیکو عاشقانی در قامت ابراهیمیان زمان فرزند به مسلخ عشق فرستادند و کلیم الله شدند و چه اسماعیلیانی که سر تسلیم و عبودیت و بندگی را در ره معشوق به کرنش درآوردند و ذبیح الله گردیدند و درآوردگاه ایمان، هر گاه راه عشق را خطری متوجه می‌شد و ابوسفیانان و معاویه‌هایی شیطان صفت، قصد گمراهی عاشقان و سد نمودن راه ارزش و ایثار را داشتند مردانی به صلابت ایمان و به پایمردی کوه چون رادمرد جاودانه تاریخ یعنی حضرت اباعبدالله الحسین (ع) قیام نموده و هستی‌شان را در طبق اخلاص گذاشته با خون خود و فرزندان و اهل و تبارشان درخت انسانیت و اسلام عزیز را آبیاری نمودند و ثارالله شدند و در رکابشان فداکارانی از تشعشع خورشید ایمان و عشق و علاقه به معشوق چون علی اکبرها و عباس‌ها، نور گرفتند و علی صولت و با بصیرت امامشان را شناختند و به ماه بنی هاشم و سردار با وفا و علمدار کربلا ملقب شدند و عشق و ایمان را شرمنده مرام و راه و هدفشان نمودند و چون همه دار و ندارشان را در راه خدایشان و معشوقشان فداکارانه تقدیم نمودند خداوند متعال هم آن تربیت‌یافتگان آغوش نبی (ص) و دامان پاک زهرای اطهر (س) را به جبران این همه فداکاری، سفینه النجاتشان نامید و به درجه باب الحوائجی مزین نمود و به ملائک فرمان داد تا در عرش و فرش انس و جن را به زیارتشان خوانند تا در دو سرا رستگار شوند.

راوی: مریم علیمردانی

ما هم بر این سروش آرزو کردیم و چنین در دل نجوا نمودیم که ای کاش خدا رزق ما را بنویسد: “اربعین، پای پیاده، کربلا”

و چنین بود که انسان‌های مشتاق و عاشقان حسینی چون راهی را که به وسیله‌ی رشادت‌های فرزندان این مرز و بوم باز شده می‌دیدند، چاوش لبیک یا حسین سردادند و چون اقیانوس عظیم انسان‌ها برای عرض ادب و کسب فیض، راهی زیارت عشاق گردیدند و ما هم که قطره‌ای در برابر دریا بودیم و در این رهگذر، مادرانمان با تربت حسین کاممان را گرفته و اشک عزای سالار شهیدان را بر گونه هایمان چکانده بودند و سالیان دراز در خلوتشان لالایی حسنم وا حسنم را در گوشمان زمزمه کرده بودند و شیر محبت حسین را رزق و روزی‌مان قرار داده و در مکتب خانه ولای حسین پرورشمان داده بودند، پیشنهادی را که از سوی مخلصی برای زیارت سالار شهیدان در اربعین 1436 مطرح نمودند، با علاقه فراوان پذیرفتیم و آن را به فال نیک گرفتیم و خود را مصمم‌تر از همیشه آماده سفر نمودیم.

ماه‌ها و روزها به کندی سپری می‌شد و در هر قیام و قعود و رکوع و سجود و در هر راز و نیاز اللهم ارزقنا زیارت الحسین (ع) را دعا می‌کردیم و در خلوت و سحرها و مسیر کوهمان، نوای السلام علیک یا ابا عبدالله را با ولع خاصی همخوانی می‌نمودیم تا بر این اندیشه محرم فرا رسید و عالم سیاه‌پوش و عزادار حسین (ع) گردید و ما هم از هر گذری بوی عطرآگین حسین (ع) را بر مشاممان استشمام می‌نمودیم و بعد از هر روضه‌ای و ذکر مصیبتی امضای گذرنامه‌مان را از صاحب عزا تمنا می‌کردیم که مولایمان هم امیدمان را نا امید نکرد و توفیق زیارت را با امضا گذرنامه‌مان اجر عزاداریمان قرار داد و در پایان محرم، از جمع کثیر دوستانی که تعهد سفر داده بودند فقط ویزای پنج نفر از محبان اهل بیت عصمت و طهارت (س) امضا گردید. که اولین جلسه توجیهی در منزل ما برگزار شد و در این جلسه راه و رسم مسافرت و چگونگی حرکت و شیوه همزیستی در راه زیارت را از پیشکسوتان آموختیم و سجده شکر بر این توفیق الهی نمودیم.

اگرچه این مسافرت بدون همراهی خانواده‌هایمان بر ما بسی مشکل، سخت و طاقت‌فرسا بود ولی خانواده‌هایمان بزرگوارانه ما را در امر تدارک سفر همراهی نمودند و توشه سفرمان را با آه و اشک مهیا نمودند و بستگان و فرزندان، به هر طریق سعی می‌کردند که خدمتی در این رهگذر انجام دهند به این امید که در بارگاه تقدس حسینی و در پیشگاه باب الحوائج، حاجتشان را عرضه نماییم. ما هم به یاری همکارمان، بلیط قطار مسیر مشهد به تهران و تهران به اهواز را برای رفتن تهیه نمودیم.

قلب‌ها در سینه بی‌قراری می‌کرد و نفس‌ها، شمارش معکوس خود را آغاز نموده بود تا اینکه ساعت حرکت فرا رسید و صدای چاوش (هر که دارد هوس کربلا بسم الله) با گوش جان شنیده می‌شد. کوله پشتی‌ها را به دوش کشیدیم و اهل و عیال هم جهت بدرقه، همراهمان تا ایستگاه راه آهن آمدند و در میان اشک شوق خانواده‌ها و شنیدن ندای التماس دعای مخصوص از خودی و غیر خودی، سوار قطار شدیم و با بوق ممتد قطار به نشانه حرکت، رسما سفر زیارتیمان را در شامگاه آغاز نمودیم.

به قلم محمدرضا تناکی

 

 

لطفا نظر خودتان را با ما در میان بگذارید
هدی قاسمیان
هدی قاسمیان هستم. دانشجوی دکترای هوش مصنوعی و رباتیک، نویسنده کتاب یک نفر ایران را با خود برده و برنده لوح تقدیر از جشنواره ی داستان نویسی صادق هدایت. علاوه بر نویسندگی در زمینه گویندگی هم فعالیت دارم. به طور کلی عاشق هنر و ادبیات هستم.

مقالات مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده + بیست =