شعرهای زیبای زنده یاد افشین یداللهی به همراه پادکست (قسمت اول)

شعرهای زیبای زنده یاد افشین یداللهی به همراه پادکست (قسمت اول)

شعرهای زیبای زنده یاد افشین یداللهی به همراه پادکست (قسمت اول)

۱. توی روابط عاشقانه‌ی این روزها، یه چیزی خیلی جلب توجه می‌کنه: کات کردن. یعنی رابطه هنوز شکل نگرفته، طرفین حرف از کات کردن و رفتن می‌زنن. یک سری از افراد هستن که هنوز برای روابط پایدار، اونقدرها که باید بزرگ نشدن. افرادی هستن که قدرت تصمیم گیری و پایبندی ندارن. افرادی هستن که به جِد، از تعهد دادن و ماندگاری می‌ترسن. این افراد، اغلب، نه به خاطر اینکه از شرایط و اخلاقیاتِ طرفِ مقابلشون نامطمئن باشن، بلکه به خاطر عدم شناخت خود و حتی دمدمی مزاج بودنِ خودشون، حرف از رفتن می‌زنن. در چنین روابطی، وقتی یکی، یا هر دو طرفِ قضیه، دمدمی مزاج باشن، عجیب نیست که بعد از رفتنشون، دوباره میلِ به برگشتن داشته باشن. آدم‌های دمدمی مزاج توی هر حالت و شرایطی، دمدمی مزاجن.

کلا دو به شک هستن و هر روز تصمیمشون می‌چرخه. چه برای موندن، چه برای رفتن و چه برای برگشتن! حالا… اگه یکی از طرفین، قدری به خودشناسی و عزت نفس رسیده باشه، اجازه نمی‌ده که یه نفر دیگه، برای بودن یا نبودنش توی یک رابطه تصمیم بگیره. همچین آدمی تا جایی که فکر کنه به صلاحشه توی رابطه می‌مونه اما وقتی از طرف مقابل، رغبتی نبینه می‌ره و دیگه بهش شانسِ دوباره نمی‌ده. تمام این تفاسیر رو، افشین خان یداللهی، به زیباترین شکل و کمترین حد واژه، در قالب شعری بیان کرده:

خیال نکن اگر برای کسی تمام شدی،

امیدی هست

خورشید،

از آنجا که غروب می‌کند،

طلوع نمی‌کند!

پادکست این قطعه :

 

۲. تقریبا برای همه ما پیش اومده که سراپا، نیاز باشیم و خواستن، اما… خیلی دردناکه در چنین مواقعی با بی‌توجهی رو به رو بشیم. یه وقتایی دیگه دلِ آدمیزاد، کاری نداره که چی درسته و چی غلط، کاری نداره که طرفِ مقابل هم، آدمه و می‌تونه حق انتخاب داشته باشه.

کاری نداریم که قسمت و سرنوشت چی می‌گه. اون موقع است که با کمترین بی‌محلی هم، از پا در میایم. چقدر زنده یاد افشین یداللهیِ عزیز، زیبا چنین موقعیت‌هایی رو به تصویر کشیده:

قلبم از اعتنای کمت سکته می‌کند

حتی غزل به یاد غمت سکته می‌کند

یکباره بارِ هر دو جهان را به من نده

ابلیس از این همه کرمت سکته می‌کند

پادکست این قطعه :

 

۳. خیلی وقت‌ها توقع داریم که درک بشیم، درک شدن به معنای فهمِ درونیات، حتی اگه منطقی پشتش نباشه. خیلی وقت‌ها نیاز داریم، در شرایط متفاوت، به دیگران بفهمونیم که حق با ماست اما درک نمی‌شیم، حرفمون راست پنداشته نمی‌شه. می‌دونین… ما آدمیم و آدم‌ها یک فرق‌هایی با گیاه‌ها، حیوون‌ها و کلا بقیه‌ی کائنات دارن، اون هم اینه که قابلیتِ دروغ گفتن دارن. جایی که قابلیت دروغ گفتن وجود داشته باشه، پای شک و تردید می‌آد وسط. وقتی شک و تردید باشه، سوءظن، خوراک اولیه‌ی ما می‌شه.

وقتی استارتِ تمام روابط، برپایه‌ی سوءظن باشه، دیگه سنگ روی سنگ بند نمی‌شه. شاید همین هم، دلیلی باشه برای شاعر عزیزِ ما که به نظرش، آدم آخر هم، آدم شدنی نیست. نظر شما چیه؟

گیاه از اول گیاه شد

حیوان از اول حیوان شد

آدم، آخر هم آدم نشد

پادکست این قطعه :

 

۴. گاهی یک نفر باید باشه، باید باشه تا خودمون رو خالی کنیم از تمام نگفته‌هامون، با یه بار به آغوش کشیدنش. تا تمام خستگی‌هامون رو از یاد ببریم در آغوشش. تا زمان رو فراموش کنیم و یا حتی حرف زدن رو. اگه اون آدم در دسترس باشه، نباید تعلل کرد.

من فکر می‌کنم که اگر مادرمون در قید حیات باشه، آغوشش امن‌ترین و آرامش بخش‌ترین جای جهانه. اما… خدا نکنه که روزی، آرامشمون رو، توی آغوشی پیدا کرده باشیم که یا دیگه نیست، یا نباید که باشه!

شاید…

دیگر هیچوقت حرف نزنم

اگر…

امکان درآغوش کشیدنت را داشته باشم

پادکست این قطعه :

 

۵. عشق، خواستن، دوست داشتن، از معشوق، چیزی جز زیبایی نمی‌سازه. معشوق وقتی از نظر عاشق، بی‌نهایت زیبا باشه، پای تعصب و غیرت هم میاد وسط. یه جورایی، به عاشق، ترسِ از دست دادن، می‌ده. ترسِ از دست دادن، متاسفانه شاید بشه گفت یکی از مهم‌ترین عواملِ خراب کردنِ روابطِ خوبه. اون هم به این خاطر که کم کم منجر به دربند کردن و در قفس کردنِ معشوق می‌شه. گمان نبرید که این قضیه فقط در مورد عشق بین دو جنسِ مخالفه، خیر. متاسفانه زیاد دیده شده که پدر یا مادری، اونقدر عاشق فرزندشون هستن که حتی در بزرگسالی هم دست از سرش برنمی‌دارن و فرزندشون رو توی قفسِ افکارِ خودشون نگه می‌دارن. نتیجه هم چیز دیگه‌ای، جز بار آوردن بچه‌های همیشه وابسته و ترسو و بدون اعتماد به نفس، نخواهد بود.

البته این موضوع رو هم نمی‌شه نادیده گرفت که معشوق هم نسبت به چنین برخوردی، به دو شکل، ممکنه که پاسخ بده: یا عاشق رو برای همیشه ترک می‌کنه و ازش زده می‌شه، یا اینکه تا آخر عمر مثل برده‌ای رام و بی‌اراده با عاشقش سر می‌کنه. ببینید چطور افشین یداللهی عزیز، این میزان از دوست داشتنِ متعصبانه رو، با کمترین کلماتِ ممکن، در شعرش نشون می‌ده:

قرص ماهت را

به هیچکس نشان نمی‌دهم

می‌ترسم

ترک تو سخت است…

پادکست این قطعه :

 

با قلم و صدای سیده هدی قاسمیان

 

 

لطفاً نظر خودتان را با ما در میان بگذارید
هدی قاسمیان
هدی قاسمیان هستم. دانشجوی دکترای هوش مصنوعی و رباتیک، نویسنده کتاب یک نفر ایران را با خود برده و برنده لوح تقدیر از جشنواره ی داستان نویسی صادق هدایت. علاوه بر نویسندگی در زمینه گویندگی هم فعالیت دارم. به طور کلی عاشق هنر و ادبیات هستم.

مقالات مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک + چهارده =