عشق تلخ

عشق تلخ

عشقِ تلخ

عشق واژه‌ی عجیبی‌ست! آنقدر عجیب که حتی قادر است افسار دست‌ها، پاها، چشم‌ها، گوش‌ها، زبان‌ها، عقل‌ها، هوش‌ها، تفکرات و همه چیز انسان را به دست بگیرد؛ آن هم بی هیچ اعتراضی از سوی یکی از آنان. برای این عشقی که در انسان به جوشش می‌رسد شاید نتوان تعریف و بیانی فیزیکی در این دنیای مادی داشت.

در حقیقت شاید درک بهتر عشق، به تجربه آن بستگی دارد، تا طعم حقیقی آن را بچشیم.

درست مثل زمانی که کورکورانه به میوه‌ای می‌نگریم و هنوز مزه‌اش را تجربه نکردیم؛ اما با چشیدن طعم آن، تازه درمی‌یابیم که چه طعمی دارد و هرچه که پیش‌تر گفتیم، فقط خیالی باطل و کمی نزدیک به واقعیت بوده.

گوینده: کامیار ارباب زی

با چشیدن طعم آن، تعریف‌هایش برایمان روشن‌تر و دقیق‌تر می‌گردد و به قدرت فراوان آن پی می‌بریم که اگر شیرین باشد، تمام پوست و مو و گوشت را روشن و با طراوت می‌نماید و اگر هم به کام ما تلخ گردد، تلخی‌اش از بادام کِرم خورده بدتر و سوزناک‌تر است و حتی گاهی آنقدر کشنده و مرگبار می‌گردد که ابعاد متفاوت یک انسان را خفه می‌کند.

گاهی تلخیِ عشق، روح و احساس را در ما می‌کشد و آتش آن را سرد می‌کند.

این رویداد سردی روح، جسم و ذهن و تمام ابعاد زندگی آدمیزاد را دستخوش قرار می‌دهد؛ همانطور که شیرینیِ عشق هم بالعکس، با گرمای روح، همه چیز را جلا می‌بخشد.

بسیاری از ما طعم تلخ عشق را چشیدیم؛ زمانی که همه چیز شیرین بوده و آرام آرام و شاید هم به یک دفعه، تلخ و ناگوار گشته. واکنش‌ها در مواجه با این رویداد شخص به شخص متفاوت است اما اشتباهاتی در این واکنش‌ها معمولاً وجود دارند که موجب تنزل بیشتر می‌شوند.

به دنبال مقصر گشتن و توجیه کردن؛ اتفاقی که در اوایل این رویداد ناگوار رخ می‌دهد و شاید تا زمانی که آن طعم تلخ، در کام باشد، ما را همراهی کند و این کندوکاو خیانت‌کار و مقصر ادامه دار باشد. بعضی، طرف مقابل را مقصر اصلی می‌دانند، بعضی، خودشان را و بعضی دیگر هم خود و هم دیگری را.

در حقیقت واژه «مقصر» در اینجا کلمه مناسبی نیست، چرا که در پس خود سرزنش دارد و کسی که خودش را و یا دیگران را مقصر بداند، آنان را مورد ملامت و نکوهش قرار می‌دهد.

در این تجربه تلخ، ما مقصر نیستیم ولی تمام مسئولیت این اتفاق بر عهده ماست.

مسئولیت صد درصد اشتباهات و اتفاقاتی که رخ داده را ما باید قبول کنیم و همین پذیرش مسئولیت و این رویداد ناخوشایند، به ما برتری می‌دهد که بتوانیم مسائل را با چشم بازتر و بینا تری ببینیم و به رَسَد نکاتی بپردازیم که با چشمِ مقصر دانستن، قابل رویت و مشاهده نیستند.

این اتفاقات نیاز دارند که درک شوند، مورد پذیرش ما قرار گیرند و مسئولیت آنان را اجابت کنیم تا بتوانیم که بهترین‌ها را برداشت نماییم و یاد بگیریم. یادگیری هم تا پذیرشی نباشد، قابل انجام نیست!

اینگونه است که می‌توانیم به عشق‌های بعدی خود بیشتر کمک کنیم و جهت جلوگیری از رسیدن به طعم تلخ، اقداماتی را انجام دهیم و هوشیارتر از پیش عمل کنیم.

اما متأسفانه یکی از اشتباهات بزرگ انسان در تجربه کردن و یاد گرفتن، دقیقاً همین مقصر دانستن است که برداشت‌های اشتباه را خوراک روح و جسم و ذهن ما می‌کند. در صورتی که اصل، مسئله‌ای است که نیاز به پذیرش مسئولیت دارد تا نمایان گردد و همان باید حل شود.

با این حال، بسیاری هستند که نه تنها بقیه را مقصر می‌دانند بلکه برای رفع تلخی دهانشان، به سراغ یک عشق شیرین دیگر می‌روند که همان هم معمولاً به خاطر یاد نگرفتن درس‌های گذشته، دوباره تلخ می‌گردد و کشنده‌تر از قبل عمل می‌کند و چنین اشخاصی اگر همین شیوه را ادامه دهند، روزی دیگر، قلب، روح و احساسی نخواهند داشت و آنقدر شکسته‌اند و تلخی خورده‌اند که بهترین شهد‌ها هم دیگر کامشان را شیرین و دلشان را روشن نمی‌کند.

دنیا، دنیای درد و رنج است، گاهی عشق‌های شیرین ما در چالشی قرار می‌گیرند تا ما را بسنجند؛ حال اگر انتخاب ما نادرست باشد یا در شرایط لازم، عمل و واکنش درستی را از خود نشان ندهیم، شکستی را متحمل می‌گردیم تا بتوانیم به درس‌هایش برسیم و رشد کنیم.

فکر می‌کنم آخرین چیزی که از کنار ذهن ما در چنین شرایطی می‌گذرد همین است که این اتفاق چه رشدی برای ما دارد!

جمع بندی

عشق، محرک و نیرویی قدرتمند، زیبا، خشن و بسیار خطرناک و دردآور است؛ احساسی که تمام زندگی را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. اگر تلخی‌اش را چشیدیم، نباید برنجیم، بلکه باید بپذیریم و یاد بگیریم تا بتوانیم رشد کنیم و شیرینی‌های بعدی را دوباره تلخ نکنیم.

پذیرش مسئولیت و اتفاقی که رخ داده، مهم‌ترین و کلیدی‌ترین عملی است که می‌توانیم در مواجه با چنین رویدادی انجام دهیم که هرچند بسیار طاقت فرسا و دشوار است؛ اما شیرینی آن را بعدها می‌توان به خوبی احساس نمود.

عشقِ شیرین، زندگی‌ات را می‌تواند از نو بسازد و عشقِ تلخ، هرچه طولانی‌تر باشد، قادر است که هر چه ساختیم و برنامه ساختش را داریم، نابود و با خاک یکسان کند.

کلام آخر: از خداوند متعال می‌خواهم که معنای عشق حقیقی خود را به کام همه ما بچشاند، تا تلخی‌های روزگار را با آغوش باز بپذیریم.

به قلم کامیار ارباب زی

 

 

لطفا نظر خودتان را با ما در میان بگذارید
کامیار ارباب زی
من، کامیار ارباب‌زی به صورت حرفه‌ای در حوزه گویندگی فعالیت می‌کنم و کمی هم دست به قلم دارم و کتابَ‌ کی هم‌ نوشته‌ام؛ به موزیک‌های بی‌کلام و کارهای هنری علاقه‌مندم؛ و عاشق تنظیم صداها و افکت‌ها هستم.

مقالات مرتبط

6 Comments

Avarage Rating:
  • 0 / 10
  • Avatar
    نازنین , 24 خرداد 00 @ 5:19 ب.ظ

    تفسیر جالبی نسبت به عشق دارید … دستمریزاد آقای ارباب‌‌زی 🌹

    • کامیار ارباب زی
      کامیار ارباب زی , 25 خرداد 00 @ 9:31 ق.ظ

      ممنونم ازتون
      تشکر
      لطف شماست 😊🙏

  • الهام قویدل
    الهام قویدل , 25 خرداد 00 @ 9:37 ق.ظ

    متن بسیار زیبا و پر محتوایی بود… . و خب البته سرشار از حقیقت. یه حقیقتی که باورش هم سخته هم آسون. و این سختی و آسون بودن ماجرا، برمیگرده به دیدگاه فرد.
    خوانش متن هم که حرررف نداشت. 👏👏👏

    • کامیار ارباب زی
      کامیار ارباب زی , 26 خرداد 00 @ 7:31 ق.ظ

      تشکر از شما 🙏🌹
      احسنت

  • Avatar
    سالار , 25 خرداد 00 @ 10:06 ق.ظ

    بسیار زیبا و آگاه‌کننده
    عشق یعنی دل به دریا زدن
    یعنی مثل پروانه دور شمع گشتن و سوختن و آه برنیاوردن
    یعنی مسئولیت قبول کردن

    • کامیار ارباب زی
      کامیار ارباب زی , 26 خرداد 00 @ 7:31 ق.ظ

      درورد بر شما 🙏🌹

پاسخ دادن به الهام قویدل لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج − 2 =