مرگِ کتاب

مرگِ کتاب

مرگِ کتاب

دور از تصور بود چنین روزگاری؛ روزگاری که آنقدر در همین تلفن های کوچکی که در دست همه ما جا خوش کرده لحظه هایمان را،ساعت هایمان را،سالها و حتی تمامِ زندگی مان را وقف کرده ایم که این چنین از وجود واقعی زندگی غافل شده ایم و چه بد است روزگاری که آدم هایش به جای خواندن دو صفحه کتاب و حتی اگر برای لحظه ای هم که شده، سفر به دنیایی دیگر و کشف ماجرا هایی دیگر و آموختن ذره ای انسانیت، درگیر همان دنیای کوچک و دروغین در دستشان شده اند.
آهای آدمها چه می کنید؟!قلم هایتان را چرا می شکنید؟!کاغذ هایتان را چرا پاره می کنید؟! چرا افکارتان را آجر می کنید؟!پاهایتان را از گلیمتان درازتر کنید! بنویسید! هرچه وسیع تر بنویسید بهتر است؛هرچه بیشتر بخوانید باز کم است!
اصلا اگر اینهمه انسان شجاعت نمی کردند که انسان های موفق نداشتیم، اگر این انسان ها نبودند که دنیا پیش نمی رفت؛شاید اصلا منطق هم وجود نداشت، آدم منطقی هم معلوم نبود پیدایش شود یا نه!

گوینده: فرحناز امامیان


حرف از منطق به میان آمد،شنیده اید می گویند انسان منطقی کتاب می خواند؟!انسان منطقی دنیا را در جهت صحیح پیش می برد، شاید کم شاید کوچک اما به هر حال سهم خودش را ادا می کند!
یک انسان منطقی از میان صد ها انسانِ بی منطق راه پیش می گیرد و جهان را تا آنجا که می تواند
هدایت می کند و این تنها یک مزیت کتاب است!
کتاب دنیاست، زیبایی است، تمام هرچه که یک انسان برای خوب و بهتر شدن درونش نیاز دارد یقینا همان کتاب است!
کتاب را رها نکنید که جهان سخت در معرض نابود است؛ نابودی که برابر است با به فنا رفتن ذهن هامان!
کتاب را رها نکنید که عاقبتی خوش ندارد،ما هرچه که اکنون می دانیم از آنهاست!
ما که قلم هایمان را شکسته ایم، پاهایمان راهم بسته ایم، قلب هایمان را هم که روز به روز بیشتر می کُشیم!
از دنیای واقعی غافل شده ایم و ذکر روزهایمان تنها تلفن های کوچک و عزیز گرامی مان شده اند؛شما وقتی دنیا اینگونه باشد خبری از کتاب هم دارید؟!نه واقعا آیا دارید؟!
کار به جایی رسیده که دیگر نه توانی در قلم مانده و نه میلی برای نوشتن!
نه نویسنده ای مانده و نه کتابی برای خواندن!
دنیا مملو از نویسنده هایی با قلم های خشک شده و کتاب های همچنان در حال چاپشان هستند!
دنیا مملو از کتاب خانه هایی با کتاب های خاک خورده با سابقه ی چندین ساله؛دنیا پر شده است از انسان هایی که همچنان کتابی را که سه چهار سالی است خریده و گوشه اتاقشان انداخته اند در حال خواندن هستند؛ دنیا پر از تلفن هایی است شاید فایل کتاب هایش سالی دو صفحه خوانده می شوند!
دنیا قبرستان کتابی دارد که هر ساعت ملیون ها کتاب در آن دفن می شوند و روی سنگ قبر همه آنها تاریخ تولد و مرگشان یکی است و حتی دیگر کتابی متولد نمی شود تا که روزی هم دفن شود!
کتاب ها حالشان خوب نیست! کتاب ها از همان لحظه اولی که از قلم نویسنده در می آید دفن می شوند!آه ای کتاب های کوچک چقدر زود به خاک سپرده می شوید!


کتاب ها همیشه مظلوم بودند، ما کتاب ها را فراموش کرده ایم، آن هم یک فراموشی چندش آور!سال هاست که این تکنولوژی مزخرف ما را از ورق زدن کتاب ها دور کرده است!
از کتاب هایی که روزی جان داشتند اما حالا قاب کوچکی که دریچه تمامِ چیزهای مجازی است رمقِ زنده ماندن را از آنها گرفته است!
می دانید در واقع کتاب ها خودشان قبرشان را نمی کَنند،فضای مجازی هم آنهارا وادار به این کار نمی کند،در واقع این خود ما هستیم که کتاب هارا از صحنه روزگار محو می کنیم، این ما هستیم که کتاب هارا به سینه قبرستان می فرستیم، این ماییم که تلفن هایمان را ارجع تر می دانیم و همین برتری دادن جان کتاب هارا می گیرد!
آه که کتابهایمان جز پذیرفتن این چاره ای ندارند.
آه که قلم ها دیگر لگد مال شده اند و خیلی هایشان خشک شده اند و بقیه هم از شدت درد شکسته اند و آخرتی چون سرنوشت کتاب ها در پیشانی شان نوشته شده است!

آهای آدم ها چه می کنید؟!
حتی گاهی هم که پس از مدت ها به خود می آیید و قدمی سوی کتابی بر می دارید یک سره می روید وسط کتاب!بدون آن که توجهی به نام نویسنده بکنید که آنقدر واژه هارا با افکارش اینور و آنور کرده و هرچه که برایش دلی بوده را نوشته است!
چقدر راحت میگذرید از کنار نویسنده ای که از جانش برای کنار هم چیدن کلمه ها و خلق یک اثر که شما سخت به خواندنش تن می دهید گذاشته!
آنقدر سخت شده کتاب خواندن برایتان که سرسری چند صفحه ای می خوانید و بعد انگار که به ویروسی دست زده باشید پرتش می کنید گوشه ای و شاید هم دوروز دیگر زیر دست و پاها پیدایش شود؛ اینقدر ارزش کتاب را نمی دانید؛
اینقدر بهای زیادش را درک نمی کنید!
واقعا اینمه سخت است؟! وقتی فکر میکنم مغزم از شدت ناراحتی درد می گیرد!
چیزی نگویید که اینهمه دور بودن از انسانیت وصف کردنی نیست!اکنون آنقدر حقیقت تلخ شده که حتی اگر چیزی نگویم این ماجرا لب سوز و جان سوز است!
سور و سات های مجازی تان مراسم مرگ کتاب ها را در پیش دارد!
انکار نکنید که اینهمه قاتل بودنتان انکار کردنی نیست و چه قتلی بزرگتر از قتل کتاب!؟ غافل از اینکه دنیای ما بدون کتاب هیچ است و نابود ..!

به قلم آیسان خاکپور

 

 

 

لطفا نظر خودتان را با ما در میان بگذارید
آیسان خاکپور
شروع نویسندگی برای من از ۵ سالِ پیش هست که با علاقه و اشتیاق فراوان همراه بوده،بیشتر فعالیتم تو حوزه نوشتن دلنوشته هست و در رابطه با شعرهام باید بگم که اکثر شعرهای من در قالب سپید و نو هستن.

مقالات مرتبط

1 Comment

Avarage Rating:
  • 0 / 10
  • راضیه موسائی
    راضیه موسائی , 6 مرداد 00 @ 6:12 ب.ظ

    بسیار زیبا ،هم قلم توانا وهم صدای دلنشین🌹🌹🌹🌹🌹🌹

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − پنج =