نقد داستان بی هیچ رد پایی از میک جکسون

نقد داستان بی هیچ رد پایی از میک جکسون

نقد داستان بی هیچ رد پایی از میک جکسون

داستان بی هیچ رد پایی داستان پسر ماجراجوییست به نام فین که با مادرش زندگی می کند و پدرش سالهاست که آنها را ترک کرده است. فین همیشه  به دنبال به چالش کشیدن عقاید خود و دیگران است، مادرش هم مثل خودش همه چیز را به چالش می کشد و زبان تیزی دارد که با آن حقایقی را می گوید که موجب رنجش دیگران می شود. انها همیشه با هم درگیرند تا این که سر شام دعوایشان شده و مادرش جمله ای به فین می گوید که او را بسیار می رنجاند و باعث می شود تصمیم به فرار از خانه بگیرد «بی خود نبود که پدرت از دست تو فرار کرد»

فین چمدان جورابی را برمیدارد و از خانه فرار می کند و وارد جنگلی می شود که هرکس وارد آن شده دیگر برنگشته و به کودکان توصیه شده که به هیچ وجه وارد آن نشوند.

گوینده: محمد هاشمی

او  پس از ورود به آن جنگل ارامش پیدا کرده چمدانش را کنار درختی رها می کند و  تا سالها درون آن جنگل  می ماند و زندگی  جدیدی انجا شروع می کند ، تا جایی که خودش ،مادرش و حتی نامش را فراموش می کند و بعد از سالها با سگی آشنا می شود که از آزار و اذیت صاحبش به آنجا گریخته و ان دو همدم هم می شوند ،تا این که فین چمدان جورابش در بین درختان پیدا می کند همه چیز را به یاد می اورد و به خانه باز می گردد و از پشت پنجره مادرش را می بیند که پیر شده ولی زندگی درون جنگل را ترجیح می دهد و به آنجا باز می گردد

حادثه ی داستانی در این روایت جمله ای است که مادر در دعوایشان به فین می گوید که  بی خود نبود که  پدرت از دست تو فرار کرد در واقع اثر این جمله است که باعث شکل گیری داستان و ایجاد ناپایداری در زندگی فین می شود و خواننده انتظار می کشد این عدم تعادل عمیق تر شده و شرایط لحظه به لحظه سخت تر شود  تا بحران شکل بگیرد اما در ادامه ی داستان نه تنها این عدم تعادل عمیق تر نمی شود بلکه به سرعت با ورود فین به جنگل و شروع زندگی جدیدش در انجا به تعادل باز میگردد جدال در این داستان در دو سطح جدال با دیگری «جدال فین با مادرش» و جدال با محیط «زندگی فین در بیرون از خانه» دنبال میشود در این داستان  فین دچار  تحول  می شود از پسری  دغدغه‌مند که به دنبال به چالش کشیدن همه چیز و درگیری با اطرافیان است به پسری آرام و  به دور از دغدغه ها ی زندگی  تبدیل می شود اما این تحول فین در داستان  باور پذیر  نیست زیرا شخصیت برای تحول نیاز به یک حادثه و موقعیت خاص دارد که به او تلنگر بزند که در این داستان مشاهده نمی شود و تنها با ورود فین به جنگل این تحول ایجاد می شود. از لحاظ تکنیک گره افکنی تنها یک گره در این داستان وجود دارد که همان سرنوشت فین پس ار خروج  از خانه است اما گره گشایی توسط فین و در نتیجه ی تلاش او نیست بلکه کاملا اتفاقی است که همان ورود فین به جنگل است.

در این داستان شخصیت پردازی ظاهری  فین انجام نشده است

زاویه دید در این داستان دانای کل نا محدود است و گاهی به گزارش و قضاوت شخصیت  می پردازد مانند «احساس سرما می کرد ،احساس خلا‌ءای پر شتاب داشت» یا «صدای امواج حرارت را درونش می شنید»  گاهی هم  به قضاوت روایت  می پردازد  به طور مثال «دوباره که فکر کنیم به این نتیجه می رسیم که اساسا بهتر بود دو نفر ادم خسته و زود رنج را از هم دور نگه می داشتیم»

نکته ی دیگر این که قبل از ورود فین به جنگل راوی از خطرات جنگل  و مردانی  می گوید که با نقشه وارد جنگل شدند و هیچ گاه بازنگشتند و ذهن مخاطب کم کم اماده ی اتفاقاتی عجیب و غریب برای فین پس از ورود به جنگل می شود  اما فین به محض ورود به جنگل احساس آرامش می کند و با آنجا انس میگیرد و مدتی که آنجاست بدون هیچ و فراز و نشیب و اتفاقی خاص و جالب طی می شود.

وجود چمدان جوراب در داستان نقطه ی ضعفی محسوب می شود اساسا این سوال ایجاد می شود که چرا چمدان جوراب ؟   زمانیکه  فین در اتاقش  چمدان جوراب را برمیدارد این توقع در مخاطب ایجاد می شود که اتفاقاتی در پیش است که با ان جوراب ها مرتبط است حتی راوی در ادامه می گوید «نمیدانست چرا؟ اما فکر می کرد جایی که می خواهد برود غیر از شجاعت و یک‌دندگی زیاد به یک عالمه جوراب هم نیاز دارد » اما جوراب در داستان هیچ کارکردی ندارد و اگر جای جوراب را با هر چیز دیگری عوض کنیم هیچ مشکلی در داستان  ایجاد نمی شود.

و صحبت کردن سگ با فین در جنگل باور پذیر نیست و بهتر این  بود که سگ صحبت نمی کرد و فین از حرکات و رفتار سگ صحبت هایش را حدس می زد  و انها را  بلند بلند  با خودش می گفت  حتی گاهی با او حرف می زد و جواب سگ را خودش حدس می زد و اما راه دیگر باور پذیر بودن صحبت کردن سگ  این بود که راوی از قبل با نشانه هایی مخاطب را اماده می کرد مثلا قبل از فرار فین داستانی از سگی را می خواند که صحبت می کند یا در خواب دیده بود که سگی با او حرف می زند.

به قلم علی اسلام دوست

 

 

 

لطفا نظر خودتان را با ما در میان بگذارید
علی اسلام دوست
علی اسلام دوست هستم دارای لیسانس مدیریت و عضو انجمن ادبیات داستانی سمر و فارغ التحصیل انجمن سینمای جوان مشهد در سال 94؛ همچنین دوره های فیلم نامه نویسی پیشرفته را گذرانده و دو فیلم کوتاه ساخته ام و دوره های داستانی و سبک های ادبی اعم از رئال، رئالیسم جادویی، سورئالیسم، مدرنیسم و پست مدرن را به صورت تخصصی گذرانده ام و اکنون در حال ویرایش یک کتاب داستان کوتاه برای چاپ هستم.

مقالات مرتبط

1 Comment

Avarage Rating:
  • 0 / 10
  • Avatar
    محمد , 20 بهمن 99 @ 9:06 ب.ظ

    باعث افتخارم بود که صدای من در کار شما حضور داشت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج + 2 =