نقد داستان قایقی در سرداب نوشته‌ی میک جکسون

نقد داستان قایقی در سرداب نوشته‌ی میک جکسون

نقد داستان قایقی در سرداب نوشته‌ی میک جکسون

داستان قایقی در سرداب داستان مردی است که پس از قطع شدن  پایش در جنگ، تمام عمرش را تا پیری فروشنده‌ی یک مغازه‌ی ابزار فروشی و فروش الکل لاک پاک کن می‌شود و زندگی یکنواخت و تکراری بدون هیچ پیشرفت و فراز و نشیبی دارد. مثلا زندگی کاری او خلاصه می‌شود به:

اگر کسی می‌خواست دری نصب کند آقای موریس راهنمایی‌اش می‌کرد که چه جور لولایی نیاز دارد. اگر کسی می‌خواست قفسه‌ای درست کند آقای موریس به او می‌گفت چه پایه‌ای برایش بخرد. هر وقت مشتری لامپی می‌خرید، او اصرار می‌کرد که لامپ را برایش امتحان کند.

راوی:کامیار ارباب زی

میک جکسون، نویسنده این داستان

این تکرار و زندگی یکنواخت کاری، باعث عقب افتادن آقای موریس از اجتماع می‌شود و این عقب افتادگی باعث احساس تنهایی او می‌شود. در ادامه‌ی داستان، آقای موریس پس از بازنشسته شدن، بیشتر از قبل، احساس تنهایی می‌کند و برای فرار از آن، به سرگرمی پناه می‌آورد که آن سرگرمی، ساختن یک قایق است که از این جا جدال داستانی شکل می‌گیرد. بدین صورت که بعد از ساختن قایق، آقای موریس متوجه می‌شود قایق از در زیر زمین خارج نمی‌شود و جدال آقای موریس با محیط آغاز می‌شود. در ادامه‌ی داستان با بارش باران و طغیان رودخانه زیرزمین آقای موریس پر از آب می‌شود و آقای موریس، در زیر زمین، قایق سواری می‌کند که باعث می‌شود به طور موقت آرامش پیدا کند و دغدغه‌ی در رود خانه انداختن قایق را فراموش کند. اما پس از فرو نشستن آب، جدال آقای موریس با محیط شکل دیگری می‌گیرد. زیرا آقای موریس به فکرِ کندنِ تونلی بزرگ در زیر زمین می‌افتد تا با  بارش‌های سال آینده و طغیان رودخانه درون  آن آب افتاده و قایق سواری کند. او یک سال تلاش می‌کند تونل حفر کند و موفق می‌شود اما سال آینده سربازها به فکر راهی برای جلوگیری از طغیان رودخانه افتاده و با کیسه‌های شنی از طغیان آن جلوگیری می‌کنند و آقای موریس مایوس می‌شود تا در روزی که کنار رودخانه به فکر خراب کردن کیسه‌های شنی می‌افتد متوجه پیرمرد‌هایی همسن خودش شده که آنها هم در فکر خراب کردن کیسه‌های شنی هستند و به او کمک می‌کنند در ادامه‌ی داستان، با خراب شدن سد شنی، آب رودخانه طغیان کرده و تونل زیر زمین آقای موریس پر از آب می‌شود و آقای موریس در آن تجربه‌ یک قایق سواری بی‌نظیر می‌کند و در آخر به تالاب‌های زیر زمینی راه پیدا می‌کند که همه‌ی پیرمردهایی که در خراب کردن کیسه‌های شنی کمکش کرده‌اند آن جا قایق سواری می‌کنند. در این داستان شخصیت پردازی انجام نشده؛ چه آقای موریس، چه دیگر شخصیت‌ها مانند فرانک، هم‌رزمش یا پیرمردها و در واقع همگی در حد تیپ ماندند. ما تنها چیزی که از ظاهر آقای موریس می‌دانیم این است که یک پایش در جنگ قطع شده و از صفات و خصوصیاتش هیچ نمی‌دانیم. صفاتی مثل فداکاری، مهربانی، سنگدلی، خساست، عصبیت، ترسو یا شجاع بودن و … .

در واقع آقای موریس یک مثال از هر پیرمردی است که بازنشسته شده و دغدغه‌ها و مشکلات یک آدم بازنشسته را دارد. حال در هر کجای دنیا یا هر زبان و نژادی. لازم به ذکر است که نبودن شخصیت و تنها استفاده از تیپ در داستان، از ویژگی‌های داستان مدرن است پس در این مولفه می‌توان داستان قایقی در سرداب را یک داستان مدرن دانست همچنین یکی دیگر از خصوصیات داستان مدرن مولفه‌ی فردگرایی است. یعنی تیپ داستان ما باید نماینده‌ی یک انسان فارغ از نژاد و فرهنگ و ملیت و نظام و مذهب و زبان باشد؛ همانطور که آقای موریس بود.

اما در بسط دادنِ بحث جدال در این داستان باید گفت که جدال در دو بعد است: بعد اول ظاهر داستان است که همان جدال با محیط برای به آب انداختن قایق است و بعد دیگر در بطن داستان است که جدال آقای موریس با تنهایی است که جدال با خود محسوب می‌شود. لازم به ذکر است، تنهایی‌ای که قبل از بازنشسته شدن آقای موریس وجود داشت، به خاطر عقب افتادن از جامعه در اثر یک زندگی روزمره و یکنواخت بود، نوعی تفرد اجتماعی است که یکی از مولفه‌های داستان مدرن است؛ مولفه‌ای که در آن، تیپ به سرگرمی پناه می‌آورد که همان ساختن قایق توسط آقای موریس است. تفرد و جزیره‌ای بودنِ تیپ در داستان مدرن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است همانطور که در این داستان، آقای موریس هیچ ارتباطی با دنیا نداشت، اگر هم چیزی بود، به صورت سوری بود.

زاویه دید در این داستان دانای کل نا محدود است و گویی از احساسات و نگاه یک بازنشسته روایت شده است.

در تعلیق این داستان، جدال و گره‌افکنی یکی هستند؛ یعنی گره این داستان، همان به آب انداختن قایق است که گره‌افکنی واحد است.

اما داشتن زبان منسجم راوی، باعث می‌شود این داستان با داستان مدرن فاصله بگیرد زیرا یکی از خصوصیات داستان مدرن، داشتن زبان شاعرانه و سیال ذهن است.

همچنین در این داستان، تنها یک صدا شنیده می‌شود که مطلوب نیست و هیچ استفاده‌ای از گفتگو نشده و تنها روایت وجود دارد. نبودن گفتگو در داستان باعث می‌شود که داستان روح نداشته باشد.

موضوع دیگر، بحث صحنه پردازی در داستان است که در این داستان شکل نگرفته و ما هیچ توصیف دقیقی از مکان‌ها و زمان‌ها نداریم و با کلی‌گویی مواجه هستیم؛  مثلا خانه یا حتی زیر زمین آقای موریس، توصیف نشده یا اینکه توصیف دقیقی از زمان‌ها نداریم.

 حادثه‌ی داستانی که در واقع حادثه‌ای است که داستان را شکل داده، بازنشسته شدن آقای موریس است که  با این اتفاق، تمام داستان و ماجراهای آن شکل می‌گیرد.

یکی دیگر از مولفه‌هایی که این داستان را از داستان مدرن دور می‌کند، این است که تمام مخاطبان آن، تقریبا یک برداشت مشخص و مشترک از درون مایه‌ی داستان می‌کنند و دچار تجربه‌ی حسی مشترکی می‌شوند که از خصوصیات داستان رئال است. در داستان مدرن هر مخاطب ممکن است دچار برداشت متفاوتی از داستان و تجربه‌ی حسی متفاوتی شود.

در پایان می‌توان به این نتیجه رسید که این داستان در مولفه‌هایی به داستان مدرن نزدیک شده و در مولفه‌هایی از آن فاصله گرفته است.

به قلم علی اسلام دوست

 

 

 

لطفا نظر خودتان را با ما در میان بگذارید
علی اسلام دوست
علی اسلام دوست هستم دارای لیسانس مدیریت و عضو انجمن ادبیات داستانی سمر و فارغ التحصیل انجمن سینمای جوان مشهد در سال 94؛ همچنین دوره های فیلم نامه نویسی پیشرفته را گذرانده و دو فیلم کوتاه ساخته ام و دوره های داستانی و سبک های ادبی اعم از رئال، رئالیسم جادویی، سورئالیسم، مدرنیسم و پست مدرن را به صورت تخصصی گذرانده ام و اکنون در حال ویرایش یک کتاب داستان کوتاه برای چاپ هستم.

مقالات مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده + هفده =