پدرجان

پدرجان

نویسنده: آنتون پاولویچ چخوف

گرفتن  نمره  برای  فرزند  از  معلمی که باج  قبول  نمی کند. شروع داستان در اتاق پدر اتفاق می افتد.  مادر به اتاق پدر جان وارد می شود. و از او صلاح مصلحت می خواهد. پدر جان بعد از چند پلک زدن گفت:

چه می خواهی؟

مادر گفت: با پسرمان چه بکنیم؟

بی اطلاعاتی پدر جان از وضع درسی پسرشان مادر را حسابی عصبانی کرد و باعث شد مادر همه پدرها را بی خیال تصور کند. مادر که با پدر جان بگو مگو کرده از نمره بد پسرشان گفت و از اینکه اگر نتوا ند

پسرشان نمره مورد نظر را بگیرد نمی تواند به کلاس بالا تر برود. پدر بی خیال و خوش گذران از این که پسرشان نتواند به کلاس بالاتر برود خیلی ناراحت نشد و گفت: بد بختی بزرگی نیست بگذار نرود.

راوی: فرناز گلمکانی

همین قدر کافی است که به مدرسه برود و در خانه بازیگوشی نکند. مادر دل نگران فرزند باز با پدر جان صحبت کرد که مگر می شود پسر پانزده ساله در کلاس سوم بماند و به کلاس بالا تر نرود. مادر که مشکل نمره نگرفتن پسرشان را معلم می دانست به پدر جان گفت: آن  معلم نالایق حسابش باز به اش صفر داده …آخر این هم شد کار؟

پدر گفت: به جای این حرف ها باید شلاقش زد.

مادر نگران که هنوز پدرجان  را نتوانسته بود راضی کند که کاری برای پسرشان انجام دهد و به جای اینکه پدر جان راه حلی برای مشکل پسرشان پیدا کند قصد تنبیه پسرشان را گرفته بود گفت: نه پدرجانکم، با من از تنبیه حرف نزن پسرمان اصلا تقصیر ندارد اینجا موضوع تفتین و دسیسه در میان است. لازم نیست شکسته نفسی کنم، پسرمان آنقدر معلومات دارد که محال است درس احمقانه حساب را بلد نباشد.

پدر جان بی خیال در جواب مادر گفت: او حقه باز است اگر کمتر بازیگوشی می کرد و بیشتر درس می خواند….. حرف پدرجان که تمام شد مادر پدرجان  را بیرحم خواند و همچنان تاکید داشت که برای پسرشان دسیسه چیده اند. مادر از پدر جان خواست که پیش معلم برود تا نمره حساب پسرشان را بگیرد و به معلم بگوید که درس حساب را پسرشان خوب بلد است، باید معلم را حالی کند که بنیه بچه اشان ضعیف است. مادر پدر جان را راضی کرد که پیش معلم حساب برود اگر چه این کار را با  جیغ و فریاد انجام داد.

پس از گرفتن آدرس خانه معلم از فرزندشان پدرجان به خانه معلم می رود. پس از ورود پدرجان به خانه معلم صدای معلم را شنید که به همسرش می گفت:آری آدنا تو زن پر خرجی هستی…هوس هایت بی حد و حساب است. پدر جان شاهد در آویختن زن با معلم شد. در حالی که پاشنه های پایش را به هم می زد و گستاخانه به طرف آن دو می رفت گفت: سلام.

آقای معلم برای لحضه ای دست و پایش را گم کرد و همسرش که سرخ شده بود به سرعت اتاق را ترک کرد و به اتاق مجاور رفت. پدر جان لبخند ریزی بر لب آورد و ادامه داد و گفت: انگار به نحوی …مزاحمتان شده ام و خود را معرفی کرد. آقای معلم محض ادب پدر جان را به نشستن دعوت کرد. پدر جان روی یک پا چرخید و نشست و در حالی که ساعت طلایش را نشان می داد گفت: شما تحصیلات دانشگاهی دارید؟ معلم جواب داد: بله. پدر جان از پسرش گفت،که او بسیار بازیگوش است اما درسش را می خواند و حتی خود پدر جان به او کمک می کند. پدر به معلم می گوید که نمی خواهد در کار او دخالت کند و از معلم می خواهد که نمره پسرش را بدهد. معلم لبخند زنان جواب داد: نه، نمی توا نم. پدر از معلم خواست که نمره ده به پسرش بدهد،معلم باز هم قبول نمی کرد. معلم گفت: من نمی توا نم جواب شاگردهای تنبل دیگر را چه بدهم؟ هر جوری عمل کنم مجبور می شوم عدالت را زیر پا بگذارم.

پدر گفت: حاشیه نروید رک و راست حرف بزنید… می دانم که تعمدا به اش صفر داده اید در این صورت از کدام عدالت حرف می زنید؟ معلم از تعجب چشم هایش گرد شد اما عکس العمل دیگری از خود نشان نداد.  پدرجان کیف پولش را در آورد و یک اسکناس بیست و پنچ روبلی به طرف مشت معلم دراز کرد. معلم پول را قبول نکرد. پدر جان گفت : هر جور میل شماست، ولی صفر پسرم را درست کنید. معلم قبول نکرد. پدر جان اینقدر اصرار کرد که معلم ناچار به او پیشنهادی داد. معلم به پدر جان گفت که در صورتی نمره می دهد که بقیه معلم ها هم نمره قبولی به پسرش بدهند.

شخصیت پردازی مستقیم در این داستان برای مادر و پدر جان انجام شده مادر لاغر و پدر جان چاق و گرد اما از ظاهر آنها  که شکلی دارند موی کوتاه بلند همچنین قد آنها توصیفی نشده است.  همچنین در مورد پسر، معلم و همسرش کوچکترین اشاره از وضعیت ظاهری آ نها داده نشده است.

شخصیت پردازی غیر مستقیم به خوبی آمده و ما می توانیم شخصیتها را از رفتارشان به خوبی بشناسیم. تشبیه در داستان آورده شده مادر را به ماهی شور هلندی و پدر جان را چون خزوک تشبیه کرده است.

صحنه پردازی خوب در این داستان نمایان است و هر صحنه آغاز میانه و پایان و تعلیق به همراه دارد. اما در خصوص توصیف مکان اصلا انجام نشده. هیچ توصیفی از اتاق پدر و خانه معلم داده نشده است.

جدال در این داستان جدال فرد با فرد است. حرکت در صحنه را دارد و گفتگو که بسیار قوی است، هم شخصیت و هم خط داستان را پیش می برد.

انتقال را  با کلمه رفت  و صنه جدید را با کوبیدن پاشنه پا به بهم شروع می کند. پایان داستان پایانی بسته است و پدر جان در خانه با اطمینان به مادر قول رفوزه نشدن  پسرشان را داد.

به قلم مهرداد جوان

 

 

 

لطفا نظر خودتان را با ما در میان بگذارید
مهرداد جوان
کارشناس مدیریت هتلداری،برنده جایزه موسیقی اولین دوره پویا نمایی بسیج صداوسیما در سال ۹۲در بخش فیلم کوتاه.گذراندن دوره فیلمسازی از سینمای جوان مشهدو عضو انجمن سمر.

مقالات مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 − هشت =