پیش از ازدواج

پیش از ازدواج

پیش از ازدواج

نویسنده: آنتون پاولویچ چخوف

این داستان روایت انسانهای سود جوست. انسانهایی که منفعت خودشان را بر هر چیز ترجیح می دهند.

شروع داستان با مراسم نامزدی شخصیت داستان دوشیزه پودزاتیلکینا آغاز می شود. هنگام قرعه کشی در مراسم واسیا اسمیسلومالف مشت به زانو کوبید و بلند گفت آخر من دوستش داشتم و دارم.

صبح روز بعد دختر به اتاق مادرش می رود، به محض ورود، مادر شروع به غر زدن می کند. از لباس پوشیدن دختر تا اینکه پدرش شب قبل به جای نوشیدنی به او مخلوط سرکه با روغن زیر ماهی نمک سود داده است.

گوینده: فرشاد جلوه ده

مادر گفت: به خاطر عشق نیست که عاشقش شدی بلکه جاه و مقامش چشم هات را کور کرده. سر یک ماه دعواتان می شود. لی لی به لالاش نگذار، زیادی ازش حرف شنوی نکن. در هر موردی با مادرت مشورت کن. برای پدرت هم زیاد تره خرد نکن، راهش نده بیاید توی خانه ات زندگی کند. پدرت حواسش فقط به این است که تیغتان بزند. دختر به اتاق پدرش می رود و در آنجا پدر هم مثل مادر او را نصیحت می کند.

پدر گفت: دخترم خوشحالم که تو قصد داری با آقای فهمیده ای مثل آقای نازاریف ازدواج کنی. دخترم نصیحتم را گوش کن، والدینت را از یاد نبر. شوهر ممکن نیست بهتر از والدین باشد. شوهر فقط از زیبایی مادی تو خوشش می آید. شوهر چرا دوستت دارد. به خاطر اخلاقت؟ قلب مهربانت؟ احساست؟ نه. فقط به خاطر جهازت. حرف مادرت را گوش کن ولی با رعایت احتیاط. او قلب مهربانی دارد اما دورو و سبکسر و عشوه گر است. به خانه ات راهش نده. شوهرها مادر زن ها را نمی پرستند. پدر در همه جا وهمه حال مهم تراز همه است. این را بدان و فقط به حرف های پدرت گوش بده. در پایان داستان هنگامی که نامزد دختر به خانه آنها می آید دختر به استقبال شوهر می رود. نامزد دختر به او گفت که می خواهد با والدینش صحبت کند.

نازاریف گفت: راستش را بخواهید ازشان تا حدودی دلگیرم. درست و حسابی فریبم داده اند، مغبونم کرده‌اند. پدرجانتان به بنده گفته بودند رتبه نهم اداری دارند ولی حالا معلوم می شود که ایشان فقط کارمند رتبه هفت‌اند. ایشان قول داده بودند هزار و پانصد روبل جهیزیه بدهند ولی مادر جانتان دیشب گفتند که بیشتر از هزار روبل دستم را نخواهد گرفت. من اجازه نمی‌دهم سرم کلاه بگذارند. من آدم شرافتمندی هستم، از این رو از نا شریف ها بدم می آید. راستش را بخواهید نسبت به آنها احساس قوم و خویشی ندارم.

این داستان آدمهای سود جو را بیان می کند که هر کدام می دانند طرف مقابل دستش را خوانده است. شخصیت پردازی مستقیم آن به صورت کلی گفته شده. بینی اش به پدرجان و چانه اش به مادر جان رفته و در هیچ کجای داستان از چهره پدر و مادر دختر توصیفی داده نشده است. در مورد خصوصیات رفتاری دختر گفته شده هیچ کس شعورش را ندیده و از آن خبر ندارد. دوشیزه پودزاتیلکینا از این لحاظ قابل توجه است که هیچ چیزقابل توجهی ندارد. قیافه اش خیلی معمولی است که این خود کلی گویی است. بلد است پیانو بنوازد اما بدون نت. در کارهای پخت و پز به مادر جانش کمک می کند، غذای گوشتی نمی تواند بخورد و در دنیا بیش از هر چیز از مردان خوش اندام و از اسم رولان خوشش می آید.

این شخصیت پردازی مستقیم از دختر بود و در شخصیت پردازی غیر مستقیم سکوت دختر که نشان دهنده بی تفاوتی حرف شنوی و یا مرموز بودن او را نشان می دهد. آقای نازاریف نامزد دختر شخصیت پردازی مستقیم او بدین صورت است که قدی متوسط و مویی مجعد و پس کله ای تخت و صورت سفیدی دارد. که بیانگر هیچ چیز نیست. یک جایی خدمت می کند و حقوق مختصرش به زحمت کفاف آن را می دهد که سیگار بخرد. نویسنده فقط از در آمدکم آقای نازاریف گفته است و هیچ نامی از شغل او نیاورده است که خواننده بیشتر با وضعیت شغلی او آشنا شود. همیشه بوی صابون تخم مرغی و اسید فنیک می دهد، خودش را سخت محبوب زنها می انگارد، بلند بلند حرف می زند و شب و روز شگفت زده می شود. شگفت زده از چه چیز. که در داستان نیاورده است که این خود کلی گویی است. تا دهان باز می کند حرفی بزند آب دهانش را به روی مخاطبانش می پاشد. می کوشد شیک پوش بنماید، با والدینش متکبرانه رفتار می کند و محال است با دوشیزه ای روبرو شود و به اش نگوید: شما چقدر ساده دلید،کاش کمی ادبیات بخوانید. از دنیا بیش از همه چیز از خط خود و از مجله سرگرمی ها و از چکمه ای که غژغژکند خوشش می آید اما عاشق خود در لحظه ای است که در جمع دوشیزگان می نشیند، چای شیرین می نوشد و دیوانه وار وجود شیاطین را نفی می کند. و در شخصیت پردازی غیر مستقیم از نحوه صحبت او با همسرش دوشیزه پودزاتیلکینا که در پایان داستان آمده کاملا شخصیت او می شناسیم.

شخصیت پردازی غیر مستقیم به خوبی انجام شده و هرکدام از شخصیت ها را در رفتار آنها به خوبی می توان پیدا کرد. مادر، پدر، دختر و همسرش. در مورد مادر و پدردختر شخصیت پردازی مستقیم صورت نگرفته است. داستان را گفتگو ها پیش می برد اگر چه گفتگوها بسیار طولانی است. صحنه پردازی کلی بوده و شخصیتها حرکتی انجام نمی دهند و تصویری از صحنه در ذهن ایجاد نمی کند. زاویه دید سوم شخص است و شیوه روایت کتابی محاوره ایست.

به قلم مهرداد جوان

 

 

 

لطفا نظر خودتان را با ما در میان بگذارید
مهرداد جوان
کارشناس مدیریت هتلداری،برنده جایزه موسیقی اولین دوره پویا نمایی بسیج صداوسیما در سال ۹۲در بخش فیلم کوتاه.گذراندن دوره فیلمسازی از سینمای جوان مشهدو عضو انجمن سمر.

مقالات مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده − یازده =