چراغ سوزان امید

چراغ سوزان امید

چراغِ سوزانِ امید

انسان در زندگی برای ادامه مسیر خود، با چالش‌های بسیاری رو به رو می‌شود، چالش‌هایی که لحظاتی امان آدم را می‌برند و ذهن و جسم و روح را سرخورده می‌کنند. و در این دنیای ناپایدار که هر لحظه ممکن است چالشی در مسیرمان قرار بگیرد و اتفاقی رقم بخورد، انسان‌های زیادی نمی‌توانند درست زندگی کنند که درست زندگی کردن درد بیشتر و فشار بیشتری را وارد می‌کند و همین است که تا فشارها زیاد شود جا می‌زنیم و به اعتیادهای روزمره خود روی می‌آوریم.

و همان کارهایی که آسان است و کاهلی را در انسان رشد می‌دهند، انجام می‌دهیم و درست زندگی کردن و انسان بودن را به فراموشی می‌سپاریم. و همین است سرانجام کسی که در سختی‌های زندگی‌اش امیدی نداشته باشد، امیدی که از هدفی سرچشمه گرفته باشد و می‌خواهد به مقصودی برسد، به هیچ خواهد رسید و لحظه‌ای به خود خواهد آمد و حسرت می‌خورد که شاید بسیاری از فرصت‌های مناسب را از دست داده است.

امید؛ واژه‌ای که مفهومش به زندگی انسان حرکت می‌دهد و او را به سوی خواسته‌هایش حرکت می‌دهد.

خواسته‌هایی که شاید شب‌ها خواب را از وی بگیرند و آرام و قرار برایش نگذارند. شاید عشق و ایمان و صلح و باور و و و هم بتوانند موجب حرکت شوند و معنایی برایمان بسازند اما در آن نقطه تاریک شب که درهای دل را بسته‌ایم و شاید اشک بر چشمانمان حلقه زده باشد و به این می‌اندیشیم که چقدر بیهوده تلاش کرده‌ایم، در این لحظه چشمان ما متوجه هیچ نوری نمی‌شود و در آسمان تاریک شب، هیچ ستاره‌ای را نمی‌بیند. در همین نقطه است که امید، به کمک ذهن و روح و جسم درمانده انسان می‌آید و او را مثل قدیم برای باری دیگر بلندش می‌کند، اشک‌هایش را پاک می‌کند و به ستاره‌هایی که در آن ظلمات و تاریکی می‌درخشند اشاره می‌نماید؛

ستاره‌هایی که اگر آن تاریکی نبود، هیچ جایگاهی در آسمان نمی‌توانستند داشته باشند و بدرخشند، که در آسمان روز نمی‌توان ستاره‌ای دید و درخششی را نظاره‌گر بود. بنابراین تاریکی و سختی، لازمه رشد و زیاد شدن است و امید ابزاری برای دیدن درخشش‌ها و شعله‌هاست. امید به هر شمع خاموشی در دل ما شعله و گرما می‌بخشد و همه چیز را حتی در تاریک‌ترین لحظات ممکن، بیدار و روشن می‌کند.

به قلم کامیار ارباب زی

 

حکایت چراغ سوزان امید را می‌توانید در زیر مطالعه نمایید و یا به پادکست آن گوش دهید که این دستنوشته‌ها درباره امید، استنتاجی از همین حکایت بود.

فایل صوتی حکایت چراغ سوزان امید :

 

آورده اند که چهار شمع در اتاقی به آرامی می سوختند.

فضا به قدری ساکت بود که می‌توانستی صحبت های آن ها را بشنوی.

اولی گفت: من صلح هستم!

با وجود این کسی نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم به زودی خاموش خواهم شد.

اندکی بعد افسرد و خاموش شد.

دومی گفت: من ایمان هستم. با این وجود من هم معلوم نیست مدت زیادی روشن بمانم.

وقتی سخنش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله‌اش را خاموش کرد.

سومی گفت: من عشق هستم. ولی آنقدر قدرت ندارم که برای همیشه روشن بمانم. مردم اهمیت مرا درک نمی‌کنند و کنارم می‌گذارند. آن ها حتی عشق ورزیدن به نزدیک‌ترین کسانشان را هم فراموش می‌کنند.

کمی بعد او هم خاموش شد.

ناگهان کودکی از در درآمد و چو شمع ها را خاموش دید، برآشفت و گفت:

چرا خاموش شده اید؟!

قرار بود شما تا ابد روشن بمانید.

و با گفتن این جمله ها شروع کرد به گریستن.

شمع چهارم گفت: نترس تا زمانی که من روشن هستم، می توانی شمع های دیگر را روشن کنی. من امید هستم.

کودک آن را برداشت و با چشمانی خیس و لبی خندان، سه شمع دیگر را روشن کرد.

 

«این حکایت برگرفته از کتاب معجزه چشم انداز می‌باشد»

نویسنده کتاب معجزه چشم انداز : عقیل ملکی فر و مرضیه فخرایی

 

ویدئو حکایت چراغ سوزان امید :

راوی : کامیار ارباب زی              صداپیشه کودک : سیده هدی قاسمیان

 

 

لطفا نظر خودتان را با ما در میان بگذارید
کامیار ارباب زی
من، کامیار ارباب‌زی به صورت حرفه‌ای در حوزه گویندگی فعالیت می‌کنم و کمی هم دست به قلم دارم و کتابَ‌ کی هم‌ نوشته‌ام؛ به موزیک‌های بی‌کلام و کارهای هنری علاقه‌مندم؛ و عاشق تنظیم صداها و افکت‌ها هستم.

مقالات مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 − شش =