چگونه میشود یک نفر را کشت بدون اینکه ردی بماند

چگونه میشود یک نفر را کشت بدون اینکه ردی بماند

چگونه میشود یک نفر را کشت بدون اینکه ردی بماند

همیشه در هر لحظه ای میتوانی نیاز به حرف زدن را در خودت احساس کنی!
مرا ببخش که پابرهنه میان بحثی که میخواهم شروع کنم پریدم اما حرفم را بشنو که میگویم: گوش دادن برای تو اندک لحظه ای وقت میبرد اما برای کسی که نیاز به شنیده شدن دارد دنیای محبت و خوشبختیست و وچقدر ناکامیم که اینگونه پس زده میشویم و گوش کسی یارای شنیدن مارا ندارد!
میدانی من در طول این عمر نه چندان درازم با کسانی که نزدیکم شده اند حرف زده ام! همه یشان ادعای رفاقت و سنگ صبور بودن داشتند
تعدادیشان شاکی بودند که هیچکس به انها گوش نمیدهد اما وقتی صحبت میکردی میتوانستی پاشیده شدن خون روانت را روی دیواره های مغزت ببینی از فرط تکرار جمله کلیشه ای : “منم”

گوینده: زهرا کریم زادگان

فبها به آن ها که درد واقعی را وقتی چشیدم که با چشم گریان دوستی صمیمی را دعوت کردم تا حرف هایم را بشنود، بگذریم از آن که من شدم سنگ صبور و او شد دخترک مشکل دار و چقدر اندیشیدم به اینکه پس من چه؟ پس کی وقت حرف زدن من میرسد؟ وقتی بالاخره حرف هایش به انتها رسید گفتم راستی من هم… هنوز دو دقیقه ای از صحبتم نگذشته بود که از دل حرف هایم بهانه ای درآورد و شروع به حرف زدن کرد!
یعنی میزان اهمیت من همینقدر بود؟ یعنی از چشم هایم نفهمید چقدر حرف دارم؟
اخرش سنگین تر و شکسته تر به خانه برگشتم و حس یک بازنده را داشتم…
انقدر زخم خوردم از این درد و دلهایی که پشتشان ادمهایی با نقاب دوست نشسته اند و با حرف هایشان دل و روده ات را پاره میکنند!
آخر چه کسی در جواب افسرده ام میگوید به خودت تلقین میکنی؟
چه کسی در جواب من قرص اعصاب مصرف میکنم میگوید: دکتر قلبم به من قرص خواب داده است!
و این بود که هربار حرف میزدم پشیمان تر از همیشه میشدم!
و این شد که دور و اطرافم روز به روز خالی تر شد!

هروقت خواستم میزان اهمیتم برای دوستان و اطرافیانم را بسنجم با شکست سهمگینی مواجه شدم!
اولش این گونه شروع کردم : فلانی…روز بدی داشتم…
فلانی…اتفاق بدی برایم افتاده که بهمم ریخته است!
و امان از فلانی هایی که خندیدند، جدی نگرفتند و این شد که هربار گفتند چخبر؟
لبخندی زدم و گفتم : هیچ…سلامتی…
و انها متعجب بودند که چرا دیگر مثل قدیم گرم و صمیمی نیستم؟
در حالی که روحم از درد کشیدن توان نفس نداشت
خندیدم و خودم را مجبور کردم که لبخند بزنم…
انقدر که هربار عصبی، ترسیده یا بهم ریخته ام فقط میخندم و فقط خودم میدانم این همان خنده تلخ بدتر از گریه است….
میبینی…
نتیجه تلمبار حرف هایم شد دیوانگی!
دیوانگی که باعث خجالتم است وقتی قهقهه میزنم و دیگران میگویند: کجایش خنده داشت؟ و من چقدر شرمسار و بیزار میشوم.. از خودم!

بگذریم رفیق،
اخرش عاقبتم رسید به جایی که ادم هایی که دوست دارم هم صحبتشان باشم را در ذهنم مجسم میکنم و با جدیت تمام همه چیز را برایشان میگویم! میگویم همه چیز سخت و طاقت فرسا بوده و آنطور که بنظر میرسد نیست! انقدر که بغض امانم را میبرد و درست لحظه ای که نیازمند اغوشی برای پناه و بستن پرونده قدیمی هستم که غدمتش به میلیون سال میرسد میبینم که تمام مدت با دیوار حرف زده ام! چند لحظه ای خشکم میزند! مبهوت به دیوار نگاه میکنم…دیواری که تا چند ثانیه پیش عزیزی بود که حرف هایم را میشنید!
و انجاست که رگ هایم تیر میکشند و حس میکنم خونشان منجمد شده!
اصل مطلب این است که بگویم:
شاید خودت ندانی پنج دقیقه وقت گذاشتن برای شنیده شدن یک ادم چقدر مهم است!
همین که ان یک نفر بداند قدر پنج دقیقه برای تو مهم است!
کسی که فقط در ان لحظات دهانش را ببند!
نگوید :
من هم…
نگوید:
این که چیزی نیست من….
نگوید:
تو سخت میگیری کتاب بخوان ورزش کن….
نگوید:
تو خودت اینگونه تلقین میکنی!
نگوید:
خودت باید بخواهی!
نگوید: …..

در آن لحظه فقط گوش شود گوش!
که عاقبتش نشود منی که حتی از درد در خود میلولد و به تلگرامش خیره میشود شاید پیامی، شاید دوستی حال او را بپرسد…
بگوید: همه چیز رو به راه است؟
نه از این سوال های کلیشه ای که بگوید: خوبی؟ و در جواب با متشکرم قانع شود و بگوید : به خوبیت خوبم…
از این پیام هایی که حرف در دهانت بماسد و کیش و مات شوی!
از تمام این ها یاد گرفتم اگر بقیه شنونده نیستند، من باشم…
اگر گوش نمیدهند، من گوش باشم
سنگ صبور باشم
و فقط گوش میدهم و در آخر میگویم: خیلی سختی کشیده ای دوست من….تو قوی تر از این حرف هایی…مطمئنم روزهای خوبت هم میرسند چون لایقشان هستی…
در این دنیا که همه لب و دهنند……
بیا ما گوش باشیم……
بیا ما سنگ صبور باشیم….

به قلم زهرا کریم زادگان

 

 

لطفا نظر خودتان را با ما در میان بگذارید
زهرا کریم زادگانم
من زهرا کریم زادگانم و دغدغم چیزای عادی با یک نگاه متفاوته عاشق حیواناتم و سعی من تلاش برای رسیدن به اهدافمه...

مقالات مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 + بیست =