فروغ رفیعی دولت آبادی

فروغ رفیعی دولت آبادی
سلام به روی ماهتون به چشمون سیاهتون فروغ هستم از خانواده رفیعی ها اصالتا اصفهانی دوس دارم صداپیشه باشم براتون و گهگاهی هم با یه دست نوشته که ازدل برمیاد خاطرساز ذهن سفیدتون بشم.

زندانیِ درون

زندانیِ درون ۲ هفته تا روز تولد داستانی که میخوام براتون تعریف کنم ما رو میبره به بیست و سوم آبان سال ۱۳۹۸. هر روز داداشم توی خونه میگه آبجی امسال برات یه تولد بگیرم که ااااون سرش ناپیدا باشه هرکدوم ازدوستات رو هرچندتاشون رو که خواستی دعوت کنی و کلی کنار همدیگه کِیف کنین و بهتون خیلی خوش بگذره. وااای خدا میدونه وقتی این شوق و هیجان داداشم رو می بینم که میخواد برام تولد بگیره قند توو دلم آب میشه. دارم تصور میکنم تولدم رو که از اول تا آخر با دوستام اون وسط با آهنگ های نوستالژی…

تصادف (قسمت دوم)

تصادف (قسمت دوم) بر اساس داستان واقعی بلندشدم از روی زمین و همچنان همه اون افراد درحال صحبت، خنده، ابراز ناراحتی و تاسف، دادن توصیه‌های پزشکی بودن بالای سرماشینی که چپه روی زمین سقوط کرده و یک نفر هم زیرش گیر افتاده. به چهره بیشتر اون‌ها نگاه کردم و گفتم می‌خوام چندنفر با من همراه بشن تا بتونیم با کمک همدیگه این آقا رو از زیر ماشین دربیاریم (این رو توی دوام یاد گرفتم که به تنهایی موفقیت حاصل نمی‌شه، همدلی و همکاری چند نفر درجهت خدمت کردن حتما ختم بخیر می‌شه) https://kamyararbabzi.ir/wp-content/uploads/2020/10/تصادف-۲.mp3 راوی: فروغ رفیعی اول گفتن: “نه، خطرناکه…

تصادف (قسمت اول)

تصادف (قسمت اول) بر اساس واقعیت ۲۳آبان ۱۳۹۸ بود. هوا سرد و پاییزی. اون شب رفته بودم تولد دوستم و ماشین داداشم دستم بود، موقع برگشتن دیدم که چراغِ گازِ ماشین روشنه خب از اونجا که پمپ گاز، انتهای هفت تیر خلوته بیشتر اوقات، رفتم اون سمت تا ماشین رو گاز بزنم. توی مسیر برگشت، می‌خواستم از بلوار نماز برم آخه خونه داداشم خیابان امام خمینی بود اما نمی‌دونم چطور شد که اومدم سمت وکیل آباد و خب اول باید می‌رفتم میدون پارک و بعدش هم توی بزرگراه شهید کلانتری رانندگی می‌کردم. https://kamyararbabzi.ir/wp-content/uploads/2020/10/Untitled-Session-1_mixdown.mp3 راوی: فروغ رفیعی مسیر برگشت با سرعت…