وبلاگ

با ارزش‌ترین بازیکنان فوتبال (قسمت دوم)

با ارزش‌ترین بازیکنان فوتبال (قسمت دوم) سادیو مانه برای پیشرفت و رسیدن به موفقیت، باید پا به سفر گذاشت و دوری از خانه و خانواده را تحمل کرد؛ این کاری بود که سادیو مانه سنگالی انجام داد تا بتواند روزی مثل امروز، شماره ۱۰ باشگاه بزرگی مثل لیورپول باشد. مانه در سال ۲۰۱۱ و زمانی که فقط ۱۹ سال سن داشت از کشورش راهی فرانسه شد و به طور رایگان برای باشگاه متز بازی کرد.او در همان سال توانست مقدار قابل‌قبولی از توانایی‌هایش را به نمایش بگذارد و سال ۲۰۱۲ با مبلغ چهار میلیون یورو به باشگاه سالزبورگ در اتریش…

یک دست و دو هندوانه

یک دست و دو هندوانه نویسنده: آنتون پاولویچ چخوف مترجم: سروژ استپانیان سرگرد شچلکولوبف که متوجه می‌شود همسرش اورا دوست ندارد تصمیم به تنبیه زنش می‌گیرد. داستان با توصیفی از سرگرد در تختخوابش و ساعتی که ظهر را اعلام می‌کند آغاز می‌شود. https://kamyararbabzi.ir/wp-content/uploads/2020/11/یک-دست-و-دو-هندوانه.mp3 راوی: کامیار ارباب زی در شخصیت‌پردازی فقط اشاره به کَلِه‌ی نیمه تاسِ سرگرد دارد. در ابتدا سرگرد وقتی سر خود را از زیر پتو بیرون می‌آورد بلند بلند ناسزا می‌گوید که این خود تعلیقی ایجاد می‌کند تا مخاطب، علت ناسزاگویی را جویا شود. در جمله‌ی بعدی راوی که سوم شخص است این توضیح را می‌دهد که علت…

با ارزش‌ترین بازیکنان فوتبال (قسمت اول)

با ارزش‌ترین بازیکنان فوتبال (قسمت اول) صنعت فوتبال فوتبال در ابتدا نام ورزشی هیجان انگیز و پرطرفدار بود که به وسیله یک عدد توپ و ۲۲ نفر نیروی انسانی انجام می‌شد؛ ورزشی که با برگزاری جام‌های مختلف و دخیل شدن سیاست در آن کم کم تبدیل به صنعتی پردرآمد و پول‌ساز شد. برگزاری جام‌های ملی و بازی‌های باشگاهی، عواملی هستند که رقابت‌های جذاب را به صورت یک سریال به علاقه‌مندان ارائه می‌کنند؛ اما در این سریال، بازیکنانی نیز هستند که تبدیل به ستاره می‌شوند و می‌توانند نقش اصلی باشند. ستاره‌هایی که ارزش‌گذاری می‌شوند و بنابر همان ارزش‌گذاری تحت مالکیت باشگاه‌های…

سفرنامه اربعین حسینی (رسیدن به منزل مقصود)

سفرنامه اربعین حسینی (رسیدن به منزل مقصود) به علت خستگی فراوان در ستون 860 موکبی که حمام و دستشویی داشت را برای استراحت انتخاب کردیم و وارد سالن شده و محل مناسبی را در نظر گرفتیم. قبل از شلوغی خود را به حمام داغ رسانیدیم و با دوش گرفتن، خستگی راه را نسبتا از تن بیرون کردیم. کم کم زائران فراوانی وارد موکب شدند. تعدادشان از صد نفر تجاوز می‌کرد و متاسفانه اغلبشان سیگار می‌کشیدند. درخواست‌های ما هم، برای نکشیدن سیگار، بی‌فایده بود و هر لحظه بر آلودگی هوا افزوده می‌شد، مضافا اینکه اغلبشان با صدای بلند صحبت می‌کردند. شام…

معرفی کتاب ماتیلدا نوشته رولد دال

معرفی کتاب ماتیلدا نوشته رولد دال به قلم مریم گٌلی درست 32 سال قبل، زمانی که رمان ماتیلدا در رده سنی کودک و نوجوان به تصویرگری کوئنتین بلیک نوشته شد، آقای رولد دال حتی فکرش رو هم نمی‌کرد در ایران این کتاب به چاپ پانزدهم به بعد هم برسه. از بین تمام آثار او، ماتیلدا به چنان شهرتی رسید که در بین رمان‌های تخیلی با ماجرایی طنز، جایگاه شیرین خودش رو پیدا کنه. رولد دال بهترین نویسنده مرد انگلیسی شناخته شده و نشر افق چاپ این اثر رو در ایران انجام داده. در خصوص مهم‌ترین آثار رولد دال، چارلی و…

چگونه بدون تپق صحبت کنیم؟

چگونه بدون تپق صحبت کنیم؟ انسان، موجودی اجتماعی‌ست. ارتباطات هر روزمان، بخش اعظمی از زندگی ما را تشکیل می‌دهند. حال گاهی در ارتباطات و صحبت‌کردن‌های روزمره، تُپُق یا به اصطلاح «سوتی» می‌دهیم و زبانمان نمی‌گردد. بدترین لحظه برای تپق دادن در هنگام گفتگوهای جدی است که هم اثربخشیِ کلام ما را کاهش می‌دهد و هم در نتیجه‌ی مذاکراتمان اثر می‌گذارد. البته باید به این نکته اشاره نمود که گاهی‌اوقات ما با تپق‌هایمان محفل شادی را در میان دوستانمان می‌سازیم و خودم به شخصه بسیار تجربه‌اش کرده‌ام. https://kamyararbabzi.ir/wp-content/uploads/2020/11/نهایی۲.mp3 گوینده: کامیار ارباب زی در نظر داشته باشید که ما شاید نتوانیم تپق…

تصادف (قسمت دوم)

تصادف (قسمت دوم) بر اساس داستان واقعی بلندشدم از روی زمین و همچنان همه اون افراد درحال صحبت، خنده، ابراز ناراحتی و تاسف، دادن توصیه‌های پزشکی بودن بالای سرماشینی که چپه روی زمین سقوط کرده و یک نفر هم زیرش گیر افتاده. به چهره بیشتر اون‌ها نگاه کردم و گفتم می‌خوام چندنفر با من همراه بشن تا بتونیم با کمک همدیگه این آقا رو از زیر ماشین دربیاریم (این رو توی دوام یاد گرفتم که به تنهایی موفقیت حاصل نمی‌شه، همدلی و همکاری چند نفر درجهت خدمت کردن حتما ختم بخیر می‌شه) https://kamyararbabzi.ir/wp-content/uploads/2020/10/تصادف-۲.mp3 راوی: فروغ رفیعی اول گفتن: “نه، خطرناکه…

تصادف (قسمت اول)

تصادف (قسمت اول) بر اساس واقعیت ۲۳آبان ۱۳۹۸ بود. هوا سرد و پاییزی. اون شب رفته بودم تولد دوستم و ماشین داداشم دستم بود، موقع برگشتن دیدم که چراغِ گازِ ماشین روشنه خب از اونجا که پمپ گاز، انتهای هفت تیر خلوته بیشتر اوقات، رفتم اون سمت تا ماشین رو گاز بزنم. توی مسیر برگشت، می‌خواستم از بلوار نماز برم آخه خونه داداشم خیابان امام خمینی بود اما نمی‌دونم چطور شد که اومدم سمت وکیل آباد و خب اول باید می‌رفتم میدون پارک و بعدش هم توی بزرگراه شهید کلانتری رانندگی می‌کردم. https://kamyararbabzi.ir/wp-content/uploads/2020/10/Untitled-Session-1_mixdown.mp3 راوی: فروغ رفیعی مسیر برگشت با سرعت…