تفکر تمشکی

چرا من؟

چرا من؟ شده تا حالا این سوال‌ها رو از خودت بپرسی: “چرا من؟” “چرا این اتفاق باید برای من بیافته؟” “چرا از بین این همه آدم من؟” یه سری چرایی‌ها هست، که شاید هیچوقت نتونی جوابی براشون پیدا کنی. یه سری سوالات که هر چی بیشتر از خودت می‌پرسی، درمونده‌تر می‌شی و خودت رو دورتر از جواب می‌بینی. فرض کن توی زندگی مشترکِ یه نفر، بهش خیانت شده، این می‌تونه هر آدمی رو از هم متلاشی کنه، مخصوصا اونی رو که در گذشته و حال، سالم زندگی کرده. می‌دونی اولین سوالی که از خودش می‌پرسه چیه؟ قطعا می‌پرسه: “این همه…

دل کوچک من

دل کوچک من از زمانی که چشم باز می‌کنیم و صدای ما را جهان می‌شنود، انتخاب‌های ما در زندگی شروع می‌شوند. هرچند که در دوران نوزادی و کودکی بسیاری از انتخاب‌ها از آن ما نبوده و به نوعی باید گفت که عقلِ انتخاب کردن را نداشتیم. از همان زمان‌ها ما عادت می‌کنیم به فرمان‌برداری از حرف بزرگترها و مسیری را می‌رویم که پدر و مادرمان می‌گویند. به ما می‌گویند : « تو باید پزشک بشوی یا در دانشگاه «x» درس بخوانی » و حتی اطرافیان و بزرگترهای دیگر که دوران کسب و کارِ خود را گذرانده‌اند و پول را همه‌چیز…

خاطرات

خاطرات نویسنده و گوینده : کامیار ارباب زی تصویر: منصوره نظری با همراهی مهدیار ارباب زی  

مشکلِ خودمون

مشکلِ خودمون بزرگترین مشکلات شخصیتی هر شخصی، از دوران ببچگیش سرچشمه می‌گیره. کودکی، دورانی که پدر و مادر باید به بهترین نحو ممکن فرزندشون رو بزرگ کنن اما به دلیل عدم آگاهی و نداشتن اطلاعات مناسب برای تربیت درست، معمولاً بچه‌ها با مشکلات زیادی بزرگ می‌شن، مشکلاتی که اونقدر عمیق ریشه می‌گیره که اگر توی بزرگسالی آدم بخواد قدمی برای اصلاحشون برداره، خیلی خیلی باید سختی بکشه و تلاش زیادی بکنه. اما حالا که بزرگ شدیم این مسئولیت به دوش ماست که بتونیم خودمون رو بسازیم و حرکت بدیم و یاد بگیریم که چطور باید به نحو احسنت فرزند دلبندمون…

انتظار سفید

انتظار سفید نویسنده و گوینده : کامیار ارباب زی تصویر از خانه سالمندان پردیس توس  

چراغ سوزان امید

چراغِ سوزانِ امید انسان در زندگی برای ادامه مسیر خود، با چالش‌های بسیاری رو به رو می‌شود، چالش‌هایی که لحظاتی امان آدم را می‌برند و ذهن و جسم و روح را سرخورده می‌کنند. و در این دنیای ناپایدار که هر لحظه ممکن است چالشی در مسیرمان قرار بگیرد و اتفاقی رقم بخورد، انسان‌های زیادی نمی‌توانند درست زندگی کنند که درست زندگی کردن درد بیشتر و فشار بیشتری را وارد می‌کند و همین است که تا فشارها زیاد شود جا می‌زنیم و به اعتیادهای روزمره خود روی می‌آوریم. و همان کارهایی که آسان است و کاهلی را در انسان رشد می‌دهند،…

زیبابینی

دیده زیبابین تو مختاری که هر چیزی رو که می‌خوای تو زندگیت انتخاب کنی. هر چیزی برای دیدن. حالا انتخابت چیه؟ دیدن زیبایی‌ها یا زشتی‌ها؟ حتما در مواجهه با همچین سوالی، سریع جواب می‌دی که: “مگه می‌شه زیبایی‌ها رو انتخاب نکرد؟” واقعا می‌شه زشتی‌ها رو به زیبایی‌ها ترجیح داد؟ حالا بیا با هم دقیق‌تر شیم. فرض کن داری از پیاده‌رو رد می‌شی که می‌بینی، دو نفر وسط پیاده‌رو دارن با هم دعوا می‌کنن. یه عده هم دورشون واستادن و دارن نگاه می‌کنن. کاری به این نداریم که می‌خوای بهشون کمک کنی و جداشون کنی یا نه! آیا تو هم، دلت…

پنجره چشم

پنجره چشم از خواب بیدار می‌شی، بی‌حوصله‌ای. پا می‌شی می‌ری لب پنجره. پنجره رو باز می‌کنی، هواش حال و حوصله‌ات رو قلقلک می‌ده. چشمات رو می‌بندی و یه نفس عمیق می‌کشی، انگار که اکسیژن خالص می‌فرستی تو ریه‌هات. همراه بازدم، چشمات رو باز می‌کنی و سرت رو می‌گیری بالا. نگاهت می‌افته به آسمونی که از همیشه آبی‌تره. تو همین حس و حال، وقتی می‌خوای برگردی تو اتاقت، می‌بینی همینطوری که پنجره باز بوده، تمام هوای رخوت انگیز اتاق رو بیرون کرده و یه هوای تازه پیچیده تو اتاق. یه هوایی که بهت حس زندگی و انرژی حرکت می‌ده. این همون…