داستان کوتاه

زندانیِ درون

زندانیِ درون ۲ هفته تا روز تولد داستانی که میخوام براتون تعریف کنم ما رو میبره به بیست و سوم آبان سال ۱۳۹۸. هر روز داداشم توی خونه میگه آبجی امسال برات یه تولد بگیرم که ااااون سرش ناپیدا باشه هرکدوم ازدوستات رو هرچندتاشون رو که خواستی دعوت کنی و کلی کنار همدیگه کِیف کنین و بهتون خیلی خوش بگذره. وااای خدا میدونه وقتی این شوق و هیجان داداشم رو می بینم که میخواد برام تولد بگیره قند توو دلم آب میشه. دارم تصور میکنم تولدم رو که از اول تا آخر با دوستام اون وسط با آهنگ های نوستالژی…

نقد داستان قایقی در سرداب نوشته‌ی میک جکسون

نقد داستان قایقی در سرداب نوشته‌ی میک جکسون داستان قایقی در سرداب داستان مردی است که پس از قطع شدن  پایش در جنگ، تمام عمرش را تا پیری فروشنده‌ی یک مغازه‌ی ابزار فروشی و فروش الکل لاک پاک کن می‌شود و زندگی یکنواخت و تکراری بدون هیچ پیشرفت و فراز و نشیبی دارد. مثلا زندگی کاری او خلاصه می‌شود به: اگر کسی می‌خواست دری نصب کند آقای موریس راهنمایی‌اش می‌کرد که چه جور لولایی نیاز دارد. اگر کسی می‌خواست قفسه‌ای درست کند آقای موریس به او می‌گفت چه پایه‌ای برایش بخرد. هر وقت مشتری لامپی می‌خرید، او اصرار می‌کرد که…

یک دست و دو هندوانه

یک دست و دو هندونه نویسنده: آنتون پاولویچ چخوف مترجم: سروژ استپانیان سرگرد شچلکولوبف که متوجه می‌شود همسرش اورا دوست ندارد تصمیم به تنبیه زنش می‌گیرد. داستان با توصیفی از سرگرد در تختخوابش و ساعتی که ظهر را اعلام می‌کند آغاز می‌شود. https://kamyararbabzi.ir/wp-content/uploads/2020/11/یک-دست-و-دو-هندوانه.mp3 راوی: کامیار ارباب زی در شخصیت‌پردازی فقط اشاره به کَلِه‌ی نیمه تاسِ سرگرد دارد. در ابتدا سرگرد وقتی سر خود را از زیر پتو بیرون می‌آورد بلند بلند ناسزا می‌گوید که این خود تعلیقی ایجاد می‌کند تا مخاطب، علت ناسزاگویی را جویا شود. در جمله‌ی بعدی راوی که سوم شخص است این توضیح را می‌دهد که علت…

تصادف (قسمت دوم)

تصادف (قسمت دوم) بر اساس داستان واقعی بلندشدم از روی زمین و همچنان همه اون افراد درحال صحبت، خنده، ابراز ناراحتی و تاسف، دادن توصیه‌های پزشکی بودن بالای سرماشینی که چپه روی زمین سقوط کرده و یک نفر هم زیرش گیر افتاده. به چهره بیشتر اون‌ها نگاه کردم و گفتم می‌خوام چندنفر با من همراه بشن تا بتونیم با کمک همدیگه این آقا رو از زیر ماشین دربیاریم (این رو توی دوام یاد گرفتم که به تنهایی موفقیت حاصل نمی‌شه، همدلی و همکاری چند نفر درجهت خدمت کردن حتما ختم بخیر می‌شه) https://kamyararbabzi.ir/wp-content/uploads/2020/10/تصادف-۲.mp3 راوی: فروغ رفیعی اول گفتن: “نه، خطرناکه…

تصادف (قسمت اول)

تصادف (قسمت اول) بر اساس واقعیت ۲۳آبان ۱۳۹۸ بود. هوا سرد و پاییزی. اون شب رفته بودم تولد دوستم و ماشین داداشم دستم بود، موقع برگشتن دیدم که چراغِ گازِ ماشین روشنه خب از اونجا که پمپ گاز، انتهای هفت تیر خلوته بیشتر اوقات، رفتم اون سمت تا ماشین رو گاز بزنم. توی مسیر برگشت، می‌خواستم از بلوار نماز برم آخه خونه داداشم خیابان امام خمینی بود اما نمی‌دونم چطور شد که اومدم سمت وکیل آباد و خب اول باید می‌رفتم میدون پارک و بعدش هم توی بزرگراه شهید کلانتری رانندگی می‌کردم. https://kamyararbabzi.ir/wp-content/uploads/2020/10/Untitled-Session-1_mixdown.mp3 راوی: فروغ رفیعی مسیر برگشت با سرعت…

چگونه برای کودکِ امروز، داستان بنویسیم؟

چگونه برای کودکِ امروز، داستان بنویسیم؟ به بهانه اولین داستانِ کودک با عنوان “دروازه‌ی رنگی” در این وبسایت https://kamyararbabzi.ir/wp-content/uploads/2020/09/داستان-جدید.mp3 راوی: مریم علیمردانی هر وقت صحبت از نوشتن برای کودک می‌شه، اولین چیزی که به ذهن همه می‌رسه اینه که به کودک آموزش داده بشه تا مثل آدم بزرگ‌ها رفتار کنه. غافل ازاینکه کودک باید کودکی کنه. بی‌شک کودک انسانی‌ست زلال. بدون استثنا یک ویژگی مشترک بین تمام کودکان دنیا هست و اون هم انسان بودن‌شونه. در بزرگسال اما این‌طور نیست. شخصیت‌ها شکل گرفته و همه به عنوان بزرگسال با‌هم فرق دارند. کودکِ آمریکایی با کودک آفریقایی و ایرانی هیچ فرقی…

داستان کوتاه گرگ و داستان برف

داستان کوتاه گرگ و داستان برف تمرینی کوچک برای نوشتن داستان کوتاه یکی از تکنیک‌های تقویت نوشتن، خاصه در تمرین نوشتن داستان‌های کوتاه، خواندن اثری از یک داستان‌نویس مشهور، و تعمیم آن است. در این تکنیک، داستان‌نویس، سعی دارد که با خواندن مکرر یک داستان و جمع‌آوری نکات آن و همچنین تحلیل محتوا، در ادامه آن داستان، داستانی بنویسد. به شکلی که بتوان گفت داستان جدید، قسمت دوم داستان اصلی است. این کار را می‌توان با تغییر راوی و یا دنبال کردن سرنوشت یکی از شخصیت‌ها انجام داد. برای مثال، در اینجا از داستان گرگ استفاده کرده‌ایم. داستان گرگ یکی…

گنجشکک اشی مشی من

گنجشکک اشی مشی من ۲۸ سال پیش همراه پدرم، مشغول آبیاری باغچه‌ی توی کوچه‌مون بودیم، خورشید داشت کم کم غروب می‌کرد و اطرافمون تاریک‌تر می‌شد. آبیاری باغچه در حال تموم شدن بود که یهو یه صدای شلپی شنیدم، شبیه چیزی که از ارتفاع پخش زمین بشه. صدا از سمت چپم شنیده شد، حدود ۲ متر اونورتر. اون موقع‌ها نمای بیرونی خونمون آجر سفالی بود و لابلای اون آجرها فضای مناسبی برای گنجشک‌ها بود که لونشون و بنا کنن. نمی دونم مادر مهربون جوجه‌ها کجا بود که جوجه‌ی بیچاره‌اش از ارتفاع  ۶ متری سقوط می‌کنه و پخش زمین روی اسفالتِ پیاده…