عشق

مجموعه شعری از سدنا

مجموعه شعری از سدنا قسمت اول: شاپرک جانم..آه که چراحال چنین دیر آمدی؟ من به دنبال بی سرو سامانی ام!تو از حال من و این روزگار یوسف فروشی باخبری؟ اگر میدانستی خب…..مرازودتر میابیدی! من از حال و روز سرنوشت خود نیز،باخبر نیستم! بال هایت را بگشای….در قعر تلاطم موج های طوفانی چشمانم/دراین اقیانوسی که چنین مواج گشته…مبادا خود را غرق سازی! تو را در پی سختی ها و فرسودگی های وجودم می فرستم…. اینگونه قلم در دست گرفته و نام تورا برروی کاغذ،می فشارم و از عمق وجودم تورا می خوانم! حکاکی شده است گویی،این فغان های خفته گشته در…

خوش به حال همه ی مروارید های این دنیا..!

خوش به حال همه ی مروارید های این دنیا..! گفت:« بنویس بابا جان… بنویس:« برای عزیزترازجانمان مروارید خانم.. زل زده بودم تو چشماش و نگاش میکردم.. -چرا زل زدی به من تو؟ مگه نمیخواستی بهم کمک کنی؟ گفتم:« چرا… میخواستم.. باشه بگین، من مینویسم. https://kamyararbabzi.ir/wp-content/uploads/2021/06/Untitled-Session-1_mixdown-2.mp3 گوینده: کیارش اسدی کمال -به نام خدا.. برای عزیزتر ازجانمان مروارید خانم.. سلام به روی ماهت.. خوبی؟ سرحالی؟ سرذوقی؟ به قول اسماعیل خان: مارو نمیبینی خوشی؟ معلومه که هرجاهستی بهت خوش میگذره وگرنه که یک یادی از ما میکردی بی انصاف…! تو که حال مارو نمیپرسی ولی من خودم برات میگم.. روبه راه نیستم مروارید…

رویش زندگی

رویش زندگی دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند و اندر آن خلوت شب آب حیاتم دادند دانه ای که تمام زمستان را زیر تن خاک سرد طاقت آورده و لحظه ها را به شماره نشسته است، سرمای سوزنده زمستان، باران های دنباله دار وبرف های ناگهانی را در نهاد خود پنهان کرده وحال میخواهد با شروعی لطیف مدار حافظه اش را روشنایی بخشد. گام های سنگین رهگذران وزوزه های باد وترس از پوسیدن زیر خاک بی رمق همه را به عشق بهار وجوانه زدن پشت سر نهاده.آه که شرررویش بر دیوار تشنه روحم می چکد. ریاضتی سخت اما جان…

عاشق او هستم، امّا او نمیداند….

عاشق او هستم، امّا او نمیداند…. موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بکشد رود را از جگر کوه به دریا بکشد گیسوان تو شبیه ‌است به شب اما نه شب که این‌قدر نباید به درازا بکشد خودشناسی قدم اول عاشق شدن است وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد https://kamyararbabzi.ir/wp-content/uploads/2021/06/عشق-خداوند.mp3 گوینده: محمد مهدی برجعلی آری ! عشق. همه‌ی ما تجربش کردیم، چه خوب چه بد، چه آسون، چه سخت‌…. اما مهم این هست که ما تجربش کردیم، ولی مراقب باشیم تا عقل رو معیار سنجش قرار بدیم. عقل یک‌دل شده با عشق، فقط می‌ترسم هم به حاشا بکشد هم…

«ابوتراب» به مناسبت روز پدر

«ابوتراب» به مناسبت روز پدر سپس دلهای شما بعد از این واقعه سخت شد؛ همچون سنگ، یا سخت تر! چرا که پاره ای از سنگ ها می شکافد، و از آن نهرها جاری می شود، و پاره ای از آنها شکاف بر میدارد و آب از آن تراوش می کند؛ و پاره ای از خوف خدا (از فراز کوه) به زیر می افتد (اما دلهای شما، نه از خوف خدا می تپد، و نه سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانی است!) و خداوند از سرنوشت شما غافل نیست.(سوره بقره؛ آیه 74) https://kamyararbabzi.ir/wp-content/uploads/2021/02/ابوتراب.mp3 گوینده: محمد هاشمی درد و رنج بر…

تا خودِ صبح داشتم اسم تو را مینوشتم…

تاخودِ صبح داشتم اسم تو را مینوشتم تاخودِ صبح داشتم اسم تو را مینوشتم، راستش خودم هم نمیدانم ازاین کار چه انگیزه ای داشتم! آن قدر این ور و آن ور روی تخت جابجا شده بودم که دیگر کلافه از جابلند شدم،نگاهی به ساعت گوشی انداختم،وای…،ساعت که ۴صبح شده..! نفهمیدم خودم هم اینهمه مدت چطور گذشت! کاغذ و خودکار همچنان دردستم بود،خیره شدم به فراوانی اسمت روی همان کاغذ،کل ورق پربود ازنامِ تو! تو درتو! درتاریکی نمیدانم چطور نوشته بودم ذره ای هم جایِ خالی نمانده بود رویِ کاغذ!… https://kamyararbabzi.ir/wp-content/uploads/2021/02/عاشقم.mp3 گوینده: فرحناز امامیان حالم بد بود، طوردیگری بد بود! نوشتن…

قلمی از محمد «گندمی که نخورد»

قلمی از محمد «گندمی که نخورد» هنگامی که بغض میخندیدم و آن هنگام که خنده میگرییدم و آن هنگام که سکوت را فریاد میزدم و فریاد خاموشی را بلند بلند سر میدادم و آستین تقیه را فرو میکردم بر دهان حقیقت تا صدای گریه هایش را احدی نشنود https://kamyararbabzi.ir/wp-content/uploads/2021/02/Untitled-Session-1_mixdown.mp3 گوینده: محمد هاشمی دست، لگد،دیوار،در و آن هنگام که در کوچه ای اواسط ظهر ماه خسوف کرد و آن هنگام که میخ سقوط کرد نفس هایی میان نطفه غروب کرد و آن هنگام که شب طلوع کرد و حوایی که میان خاک هبوط کرد به جرم گندمی که نخورد و آن…

زخم یا مرهم..!؟

زخم یا مرهم..!؟ تقریبا از زمانی که فهمیدیم دست راست و چپمون کدومه، بهمون گوشزد کردن که.. “صبر داشته باش..” “تحمل کن..میگذره…” گذر زمان همه چی رو عوض میکنه…!”” خب ما هم سنی نداشتیم …جاهل بودیم و بالطبع بی تجربه..! میگفتیم:« حتما وقتی میگن میگذره، میگذره دیگه… بالاخره یه روزی تموم میشه این غم و غصه ها.. فراموش میکنیم همه چی رو…!» https://kamyararbabzi.ir/wp-content/uploads/2021/01/زخم-یا-مرهم.mp3 راوی: فرناز گلمکانی ولی فراموش نکردیم… ما بزرگ تر شدیم و یادمون نرفت که سال  سوم ابتدایی خانوم معلم با صدای بلند گفت:« تو نمره املات زیرپونزه بوده، امروز از زنگ ورزش محرومی…» یادمون نرفت که دو…